اکتبر

انقلاب اكتبر، تلقي بشر از خود را براي هميشه تغيير داد

مصاحبه با کاظم نیکخواه به مناسبت سالگرد انقلاب اکتبر
انترناسیونال: ۹۱ سال از انقلاب اکتبر گذشت. انقلابی که برای اولین بار نظام سرمایه‌داری را به مصاف طلبید و قدرت سیاسی را کسب کرد. امروز جهان سرمایه‌داری در بحران عمیقی فرورفته است و خود ایدئولوگهای نظام سرمایه‌داری عليرغم اينكه انقلاب اكتبر را دائما شكست خورده اعلام كرده‌اند، نگران خطر بازگشت مارکس هستند. جایگاه انقلاب اکتبر مخصوصا در پرتو اوضاع امروز نظام سرمایه داری چیست؟

کاظم نیکخواه: قبل از اينكه به اوضاع امروز اشاره كنم بايد بگويم انقلاب اكتبر دوره نويني را در تاريخ بشريت گشود كه بازگشت ناپذير است. اكتبر آنچه را تاريخا ناممكن قلمداد ميشد كه گويا مردم محروم و فرودست يعني اكثريت مردم هميشه بايد فرودست و محروم و بي اختيار بمانند، و يك اقليت “از ما بهتران” بايد هميشه مهار آنها را در دست داشته باشد، را پايان داد. تاريخ پر است از شورشهاي فرودستان براي خلاصي از فرودستي و استثمار و ستمگري. اكتبر اين آرزوي هزاران ساله بشريت را كه قشر “اليت” و اشرافي و بي خاصيت و مفت خور و سركوبگر حاكم را كنار بزند و جامعه بدست اكثريت مردم اداره شود را به عمل در آورد. بي ترديد روزي كه به دوران تاريخ غير عقلاني بشري يعني به تاريخ سلطه يك قشر غير مولد و انگل و ستمگر بر كل جوامع بشري بطور قطع پايان داده شود، انقلاب اكتبر نه بعنوان يك شكست بلكه بعنوان يك گام ضروري براي تغيير مسير تاريخ و پايان دادن به وارونگي اساسي جوامع انساني مراجعه خواهد شد كه راه را براي پايان قطعي تاريخ هزاران ساله بردگي بشر (تحت نظامهاي بردگي و فئوداليسم و سرمايه داري) گشود. انقلاب اكتبر نشان داد كه بردگان عصر كنوني يعني كارگران قدرت به زير كشيدن ستمگران را دارند. قدرت شكست ارتشها را دارند. قدرت تشكيل دولت خويش را دارند. توان شكل دادن به جامعه اي آرماني و انساني را دارند. قدرت حفظ نظام انساني در برابر تهاجمات و توطئه هاي عظيم ترين قدرتهاي جهاني را دارند. اكتبر بشريت را از برده به انسان صاحب اختيار ارتقا داد. تابوي تاريخي و ”مردم بايد حكومت شوند” را عملا شكست. اكتبر نه فقط جامعه شوروي بلكه كل تلقي بشر از خود را براي هميشه تغيير داد. اين تغيير قابل بازگشت نيست.
اشاره كرديد به اينكه بورژوازي آرمانهاي انقلاب اكتبر را شكست خورده اعلام كرده است. من ميخواهم بگويم عليرغم اين، بورژوازي بعد از اكتبر ديگر نتوانست با زبان دوره هاي پيشا اكتبري با مردم سخن بگوید. كلمه مردم ديگر با “بي سروپاها” مترادف نيست. در جوامع و كانونهاي اصلي سرمايه داري تحقير و توهين آشكار توده مردم پايان يافت. مردم با اكتبر صاحب راي و انتخاب شدند. درجاتی از برخورداری از حقوق، درجاتی از توجه به خواستهای مردم به بورژوازی تحمیل شد. بورژوازي ناچار شد حاكميت خود را در لفافه مردمي بپيچد. قبول كند كه آحاد مردم براي بردگي كشيدن علنی به دنيا نيامده اند. پيش از آن در انقلاب كبير فرانسه و بعد با كمون پاريس اين ايدئولوژي حاكمين تركهايي برداشته بود اما با انقلاب اكتبر بود كه طبقه سرمايه دار فهميد كه دوره بردگي آشكار اكثريت مردم گذشته است. بايد در لفافه ها و پوششهاي ديگري حكومت كند. بايد با فرهنگ و زبان ديگري با مردم سخن بگويد. بايد حقوقي را براي مردم برسميت بشناسد. حتما ميگوييد اينها اساسا ظاهري است. پوششي براي ادامه حاكميت بورژوازي است. عميق نيست. همه جانبه نيست. هنوز هم كارگر كارگر است و سرمايه دار سرمايه دار. هنوز ستم و تحقير و تبعيض و بي حقوقي وجود دارد. بله متاسفانه اينگونه است. اما اكتبر طبقه سرمايه دار را از نظر سياسي، از نظر حقوقي، از نظر ايدئولوژيك و فرهنگي و حتي از نظر رفاهي و اقتصادي به منتها اليه مرزي كه چارچوب نظامش امكان ميدهد عقب راند. از نظر تاريخي ديگر جايي براي عقب نشستن بيشتر و نظم سرمايه را نگه داشتن وجود ندارد. با تكان بعدي چيزي از اين نظام نميماند. حتي براي تغييراتي در همين حد هم كه بعضي ها را اشاره كردم، اكتبر ارزش جنگيدنش را داشت. بشريت برپايه همين دستاوردهاي فرهنگي و حقوقي و ايدئولوژيك و تجربيات تاريخي متحد شدن و متشكل شدن و انقلاب كردن است كه ميتواند بر كل نظام نابرابر و استثمارگرانه كنوني براي هميشه مهر پايان بزند، پايان حاكميت طبقات استثمارگر را اعلام كند و نظم ديگري را كه اساسا و عميقا انساني باشد را برپا كند. اگر كسي كل دوران چند هزار ساله بشري تا آخر قرن نوزده و اوايل قرن بيست را با بعد از انقلاب اكتبر بطور همه جانبه مقايسه كند متوجه ميشود كه چقدر جايگاه انسان در جهان و در ذهن خود بشريت تغيير كرد. انسان از دوره ماقبل تاريخش كنده شد. انتظار انسان از خويش و از جامعه عوض شد. خيلي چيزهايي كه امروز عادي است را ما از اكتبر به ارث برده ايم. حتي نفس اين ايده كه انسانها بايد برابر باشند. انسان حق زندگي دارد. انسان حق برخورداري از آزادي را دارد. و خيلي چيزهاي ديگر را ما از انقلاب اكتبر به ارث برده ايم. ميخواهم بگويم اكتبر فقط در روسيه و جمهوريهايش روي نداد. بقول جان ريد “جهان را تكان داد”.
امروز بحران عميقي نظام سرمايه داري را فرا گرفته كه تازه شروعش را داريم مشاهده ميكنيم و قطعا در ادامه اش تكانهاي شديدي به نظام سرمايه داري خواهد داد. اين بحران در اولين قدم شكست بازار آزاد و كل تئوريسينها و متفكران و مدافعانش را قطعي خواهد كرد. به دوره هژموني جهاني سرمايه داري آمريكائي پايان خواهد داد، كل صف بنديهاي قدرتها و دولتها و نيروهاي بورژوايي را در سطح جهان عوض خواهد كرد و با سردرگمي و بي آلترناتيوي اي كه در صفوف بورژوازي جهاني وجود دارد ميتواند تحولات بسيار گسترده اي را بدنبال داشته باشد كه اينجا جاي بحثش نيست. اين بسيار قابل توجه است كه با شروع اين بحران خيلي از رسانه هاي بستر اصلي بورژوايي “ماركس بازميگردد” را تيتر زدند و از پرفروش شدن كتابهاي ماركس گزارش و خبر و تفسير پخش كردند. اگر خيليها با شروع بحران به ياد ماركس مي افتند، بسياري بيشتر با ادامه بحران به ياد لنين و اكتبر كه راه عملي شدن انديشه هاي ماركس را پيش گذاشت مي افتند. اين بحران شكست و در واقع مرگ آن نيروهايي را اعلام كرده است كه در ده بيست سال گذشته در راس دسته كر “كمونيسم شكست خورد” قرار داشتند. يعني مدافعين پروپاقرص بازار آزاد و كل جناحهاي بورژوايي كه شناخته شده ترين آنها در آمريكا نامش نئوكنسرواتيسم است و در كشورهاي ديگر بيشتر تحت نامهاي محافظه كار و نئوليبرال و امثال اينها شناخته ميشود. اگر بحران موجود به اعتراف خود سخنگويان بورژوازي هيچ انتخاب شناخته شده‌اي را براي ادامه حيات نظام اقتصادي بورژوايي باقي نگذاشته و همه چيز به “بينيم چه ميشود” واگذار شده است، در حوزه سياست اين سردرگمي بسيار عميق تر و جدي تر خواهد بود. اين يعني همانجايي كه بورژوازي ديگر جايي براي تكان خوردن و عقب نشستن بيشتر و نظامش را حفظ كردن ندارد.

انترناسیونال: اين درست است كه اکتبر قدرت سیاسی سرمایه داری را بزیر کشید و طبقه كارگر و مردم محروم قدرت را بدست گرفتند اما آن انقلاب را بعد از مدت کوتاهی به شکست کشاندند. پاسخ شما به کسانی که پايان آرمانهاي اكتبر و پايان كمونيسم را اعلام كرده‌اند و شکست انقلاب اکتبر را به زمینه ای برای تعرض به كل اهداف و آرمانهاي انقلاب اکتبر تبدیل میکنند چیست؟

کاظم نیکخواه: اگر تاريخ بر پايه تبليغات و جوسازيها ميگشت بايد بر كل جامعه بشري خط بطلان كشيده ميشد. اين تعرضات و تبليغاتي كه اشاره كرديد مدتهاست كه ديگر توسط مدافعان اوليه اش هم كنار گذاشته شده و در واقع شكست خورده است. اولين اختلاف ما و در واقع اختلاف حقيقت با تبليغات اين كسان اينست كه انقلاب اكتبر نه در دهه نود ميلادي بلكه در دهه بيست يعني چندسالي بعد از انقلاب اكتبر ١٩١٧ از مسير اوليه خويش منحرف شد و شكست خورد. اين اختلاف مهمي است. انقلاب اكتبر را بازار آزاد شكست نداد. شكست بلوك شرق در دهه نود براي بشريت هيچ تراژدي اي نبود. سرمايه داري دولتي شكست خورد و سرمايه داري نوع بازار آزاد دست بالا را پيدا كرد. و امروز همين سرمايه داري بازار آزاد است كه شكستش رسما حتي توسط سران دولتها اعلام ميشود و بورژوازي كه تمام آلترناتيوهاي شناخته شده اش شكست خورده دارد در تمام رسانه هاي شناخته شده اش با سردرگمي اعلام ميكند كه آينده معلوم نيست چه خواهد شد. اگر چيزي بطور قطع و تاريخي شكست خورده باشد كل ايدئولوژي و آرمان و آينده نظام بورژوايي است. به رسانه هاي بستر اصلي بورژوايي اين روزها سري بزنيد تا ببينيد كه چگونه يك طبقه تمام دورنما و استراتژيش را از دست داده است. تئوريسينها و نظريه پردازانش را به زير سوال كشيده و يك يك سخنگويانش ميگويند در ارزيابيهايشان از اقتصاد بازار آزاد و آينده سرمايه داري اشتباه ميكرده اند و پاسخي به اوضاع كنوني ندارند.
اما بر سر انقلاب اكتبر و آرمانهايش چه آمد؟ آرمانهاي انقلاب اكتبر هيچ گاه حتي به طور جدي به مصاف طلبيده نشد كه شكست بخورد. اين آرمانها آرمانهاي هميشگي بشريت است. آرمانهاي اكتبر خلاصي از استثمار و ستمگري و بي حقوقي و دست يافتن به جامعه اي بر پايه شان و منزلت و رفاه همه انسانهاست. اين ها تا بشريت زنده است زنده خواهند بود. ماركس اساس نظام جديد انساني اي را كه اين آرمانها اساس آنرا تشكيل ميدهند با دقت و تيزبيني غير قابل تصوري نشان داد و امكان پذير بودن و ناگزير بودن آنرا ثابت كرد. اما راه عملي شدنش را انقلابات بايد نشان دهند. طبقه كارگر در انقلاب اكتبر گام اساسي براي اين تحول اساسي را كه به زير كشيدن طبقه اقليت ستمگر و استثمارگر سرمايه دار از قدرت سياسي بود پيروزمندانه برداشت و اين خود همانگونه كه اشاره كردم يك تحول اساسي و برگشت ناپذير است. بي ترديد هر انقلاب آتي اولين گامهايش را بر اساس تجربه اكتبر برخواهد داشت.
اما طبقه كارگر و مردم محروم نتوانستند گام هاي عملي براي دست زدن به تحولات اقتصادي و اجتماعي اي را كه براي هميشه به دوره فرودستي اكثريت مردم پايان دهد را بردارند. بنظر من شكست انقلاب اكتبر در اين زمينه محتوم نبود اما تا حدي ميتوان گفت محتمل بود. طبقه كارگر در سنگرهايش شكست نخورد در قدمهاي عمليش براي تغيير جامعه، تغيير مناسبات اقتصادي و اجتماعي و تغيير انسانها ناتوان ماند. اين تغييرات تغييراتي عميق و منحصر بفرد بود. به زمان و فرصت و رهبري تيزبين و برنامه ريزيهاي بسيار حساب شده اي نياز داشت كه براي كمونيستهاي روسيه – بويژه با مرگ لنين كه رهبري بسيار تيز بين و توانا و رهبر بلامنازع انقلاب كارگري بود- كاري سترگ و غول آسا بود. محاصره اقتصادي و نظامي و جنگها و لشكركشيهاي گسترده تمام قدرتهاي بورژوايي عليه طبقه كارگر روسيه مستقيما شكست خورد و عقب رانده شد. اما اين فضاي جنگي و محاصره و فشارهاي بسيار عظيم، اثرات مخربي برجاي گذاشت و آرمان بورژوازي صنعتي روسيه را بر فضاي جامعه روسيه شوروي حاكم كرد. طبقه كارگر و كمونيستهاي روسيه در پاسخ دادن به اين وظيفه خطير يعني داشتن برنامه و طرح و راههاي عملي دست زدن به لغو نظام اقتصادي بورژوايي و تحولات اقتصادي و اجتماعي در اين فضاي خطير (كه با سركوب و شكست انقلابات كمونيستي در كشورهاي ديگر اروپايي هم همراه شده بود) ناتوان ماندند و بورژوازي روسيه بنام كمونيسم بر حزب كمونيست و بر جامعه روسيه غالب شد و نهايتا مسير انقلاب را به جاي ديگري تغيير داد. آنچه اينجا مهم است توجه كنيم اينست كه آن جامعه بسته و ديكتاتوري و سركوب و ديوار آهنيني كه پس از اين بدور اين كشور و اقمارش كشيده شد، نه آنطور كه بورژوازي تبليغ ميكند توسط كمونيستها و بلشويكهاي متعهد به ماركس و سوسياليسم، بلكه با سركوب و كشتار كمونيستها عملي شد. اول كمونيستها و رهبران راديكال و كمونيست كارگري را كشتار و سركوب كردند تا بتوانند بعدا كل جامعه را به اختناق بكشانند. يك نيروي ناسيوناليست و بورژوايي كه تمام هم و غمش صنعتي كردن روسيه به هر قيمتي بود سركار آمده بود و خود را بناچار و بنا به موقعيت آنروز جامعه كمونيست معرفي ميكرد و بورژوازي جهاني هم بسيار با استقبال اين هيولاي ضد كارگري و ضد كمونيستي را بنام كمونيسم تحويل گرفت و به جهان معرفي نمود. اين بطور خلاصه كل ماجرا بود.
نكته اي كه قابل توجه جدي است اينست كه جامعه روسيه در دوره كمي بعد از مرگ لنين ديگر از هيچ نظر مطلقا شباهتي به يك جامعه سوسياليستي آنطور كه ماركس و خود لنين بطور روشني تعريف كرده بودند نداشت. نه از لغو كار مزدي خبر و نشاني بود، نه از رفع تبعيض و استثمار و بي حقوقي كه پايه هاي كمونيسم و سوسياليسم را ميسازد. اين جامعه اي بود كه تماما سرمايه داري بود. اما سرمايه داري از نوع دولتيش. وجود كارگر و سرمايه دار و استثمار و حاكميت يك اقليت كه اجزاء تيپيك سرمايه داري است، كليت آنرا ميساخت. اما بورژوازي هرجا كه از سركوب خفقان در اين جوامع ياد ميكند آنها را بنام سوسياليسم و كمونيسم معرفي ميكند و معلوم است كه چرا. اما در دنيا ديكتاتور و سركوبگر كم نبوده و نيست. فعلا به آن ديكتاتوريهاي پوشيده تر تحت نام دموكراسي كاري نداريم. اما شما به هر ديكتاتور شناخته شده اي نظير پينوشه و سوهارتو و صدام و خميني و هيتلر و ملك فهمد و بقيه كه توجه كنيد متوجه ميشويد كه اينها تا موقعي كه سر كار هستند از جانب قطبهاي اصلي سرمايه داري حمايت و ساپورت ميشوند، جامعه شان تماما سرمايه داري با تعريف هر متفكر بورژوايي است، مناسباتشان با دولتها و كشورهاي سرمايه داري برقرار است. تفكر و عقايد و سرتاپايشان سرمايه داري است. اما يك نفر از صف بورژوازي اينها را تحت نام سرمايه داري سركوبگر شيلي يا اندونزي يا عراق يا ايران تعريف نميكند. بلكه بورژوازي وقتي هم به هر دليلي به نفي اينها ميرسد، اينها را افراد و ديكتاتورهاي منفردي معرفي ميكند كه به كل نظام سرمايه داري گويا ربطي ندارند! اما اگر فردي از همين قماش و در همين چارچوب خود را در حرف كمونيست يا چپ و سوسياليست معرفي كند كافي است تا گفته شود كمونيسم يعني سركوب و ديكتاتوري و امثال اينها… اما تاريخ بشريت هيچگاه با دروغ و شارلاتانيسم رقم نخورده است و اين فريبكاريها هم مدتهاست كه ديگر بازار خودرا از دست داده است.

انترناسیونال: ۹۱ سال بعد از انقلاب اکتبر، موقعیت کمونیسم در جهان را چگونه ارزیابی میکنید؟

کاظم نیکخواه: آنچه در متن تحولات جهاني امروز شاهديم اينست كه يك روند تدريجي اما آرام گرايش به چپ كاملا قابل لمس است. با شروع بحران عميق اقتصاد سرمايه داري و بي آلترناتيوي بورژوازي و شكست جريانات شناخته شده ضد كمونيست قطعا اين گرايش به چپ رنگ و بوي آشكارتر سوسياليستي و كمونيستي بخود خواهد گرفت. اينكه اين گرايش فعلا محسوس به يك تحول جدي و تاريخ ساز تبديل شود نياز به جدالهاي جدي فكري و سياسي و در نتيجه نياز به شخصيتها و جريانات روشن و عميق و سازمانگر و اجتماعي دارد. اين قسمت دوم كمي بيشتر كار ميبرد. در يك كلام زمينه اجتماعي عروج كمونيسم امروز بسيار مهياست. از نظر اجتماعي نگاه بخشهاي وسيعي از جامعه به چپ است. اما اين بخودي خود جنبش و احزاب كمونيستي را ايجاد نميكند. براي نمونه به آمريكاي لاتين نگاه كنيد. يك جنبش چپ و توده اي سراسر آمريكاي لاتين را فرا گرفته است. قهرمانان و رهبران مردم در اين منطقه ماركس و لنين و چه گوارا و فيدل كاسترو هستند. اين مردم در اساسي ترين نيات و خواستهاي خود به دنبال كمونيسم و سوسياليسم هستند يا بعبارت دقيق تر اينها نيروهايي متعلق به كمونيسم و سوسياليسمند. اگر حزب و جريان كمونيستي – كارگري اي با خصوصياتي كه منصور حكمت تعريف كرده است در اين جوامع وجود داشت انتخابش ميكردند. اما در نبود چنين حزب و جرياني اين جنبش هنوز كمونيستي و سوسياليستي نيست. به همين دليل هم مي بينيم كه همين جنبش وسيع توده اي و چپ پشت سر چاوز و مورالس و كاسترو و امثال اينها جمع ميشود كه طيفهايي از ناسيوناليسم چپ آمريكاي لاتين را نمايندگي ميكنند و با كمونيسم ماركس يعني كمونيسم كارگري ربطي ندارند. مردم چپ را جستجو ميكنند و سراغ چپ ميروند. و متاسفانه چپ موجود و قابل توجه در اين جوامع همينها هستند. در بقيه جهان هم ميتواند اين اتفاق به درجه اي و به اشكال متنوعي بيفتد. بايد ديد كه آيا رهبران و جريانات كمونيست و ماركسيست چه زمان سر بلند ميكنند و جايگاه اجتماعي پيدا ميكنند. فعلا اين را نميتوان بروشني ديد اما زمينه شكل گيري آنها امروز از تمام دوره هاي اخير بيشتر است.

انترناسیونال: موقعیت کمونیسم و طبقه کارگر در ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟

کاظم نیکخواه: در اين زمينه ما زياد صحبت كرده ايم. بطور خلاصه بايد بگويم كه امروز به دلايل متعددي اميد كمونيسم و هر تحول انساني و پيشرو ايران است. در ايران شرايط سياسي و اجتماعي بسيار متلاطم و بي ثبات است. بورژوازي دچار بحران حاكميت است و راه و آلترناتيوي براي پاسخ به اين بحران را ندارد. همينجا تاكيد كنم كه وقتي ميگويم بورژوازي پاسخي ندارد منظورم فقط بورژوازي ايران نيست بلكه كل قدرتهاي بورژوايي جهاني نشان داده اند كه پاسخ و راه حلي براي نجات نظامشان در ايران ندارند. طبقه كارگر در جدالي هر روزه با صاحبان سرمايه و حكومت قرار دارد. حكومت مذهبي سرمايه داران به ته خط رسيده است. بدون اغراق اكثريت عظيم كارگران و مردم در مورد ضرورت سرنگوني آن ترديدي ندارند و تنها به راههاي سرنگوني اين حكومت مي انديشند. از سوي ديگر اين حكومت به يك ديو منفور و شناخته شده در افكار عمومي مردم جهان تبديل شده است كه نقطه اتكاء اصلي تروريسم و ارتجاع اسلام سياسي است. و در نتيجه سياست در ايران مورد توجه مردم جهان است. در كنار اين واقعيتها يك جريان كمونيستي بسيار مصمم و روشن وجود دارد كه براي تحولات اساسي تئوري و تجربه و چشم انداز تعريف شده دارد. اين جريان بويژه به يمن روشن بيني و رهبري منصور حكمت سالها خود را براي دست زدن و رهبري كردن تحولات اساسي آماده كرده است. در جدالهاي بسياري وارد شده و سربلند بيرون آمده. وجود اين حزب و تلاش و مبارزه آن در فضاي پرتلاطم جامعه و نفرت كارگران و مردم از حكومت اسلامي، يك جنبش وسيع ضد مذهبي و چپ و راديكال را ايجاد كرده است كه رو به گسترش و رو به رشد است. و همه اينها و بسياري از عوامل ديگر كه اينجا فرصت پرداختن به همه آنها نيست، اين زمينه و شرايط را ايجاد كرده است كه بتوان بسيار اميدوار بود كه آنچه در انقلاب اكتبر روسيه متحقق نشد و بي سرانجام ماند با انقلاب ايران به سرانجام برسد و بر كل منطقه و جهان تاثيرات عميق خودرا بگذارد.
***

این مصاحبه برای اولین بار در شماره ٢٦٨ نشری “انترناسیونال” در تاریخ ٣١ اکتبر ٢٠٠٨ منتشر شده است.

سرانجام رفسنجانی و سرنوشت جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی و ناسیونالیسم ایرانی

پاسخی بگذارید