اولین منادیان جنبش اصلاحات

در پاسخ به كتاب رضا مقدم بنام “در اين بن بست..”

بخش اول

خواندن كتاب رضا مقدم با عنوان “در اين بن بست، سه حزب كمونيست كارگري در انتهاي راه” بيش از اينكه انسان را متعجب كند، باعث تاسف ميشود. تاسف از اين كه اين دوست ما گويي در هفت هشت سال گذشته واقعا در خواب بوده است. هنوز دارد با كابوس كنگره دوم حزب كمونيست كارگري در سال ٩٩ كه منصور حكمت بحث “حزب و قدرت سياسي” را طرح كرد و ماههاي بعد از آن دست و پنجه نرم ميكند. خودرا مغبون ميبيند و ميخواهد كاري بكند. احساس غبن ميكند كه خورده است و جوابي نداشته است و يك كلمه جواب نداده است. او هنوز مستعفي سال ٩٩ است. گويي تحولي را در اين سالها نديده، جنب و جوشي را شاهد نبوده است. اين هنوز همان رضا مقدم بعد از كنگره دوم حزب در سال ٩٩ است كه تصور ميكند اطرافيان چشم به او دوخته اند كه از جا برخيزد. هنوز “از بنيانگزاران” است. دارد به بحثهاي آن روزهاي استعفا جواب ميدهد. هنوز دارد تعداد مستعفيون سال ٩٩ را ميشمارد و نميخواهد قبول كند كه اطراف او خالي است. نميخواهد قبول كند كه از آن مستعفيون كه به هردليلي از حزب جدا شدند حتي دو نفر هم با ايشان نمانده اند. شخصا از موقعيتي كه رضا مقدم در آن دارد دست و پا ميزند احساس تاثر كردم. او يك مرتبه از خواب بيدار شده است چشمانش را ماليده و به بيرون پنجره نگاه كرده و فهميده است كه سال ٢٠٠٧ است و هنوز جمهوري اسلامي سر كار است و تعرضش به مردم را شروع كرده است. قلم را برداشته و شروع به نگارش كرده است. كه نگفتم؟ “ديديد انقلاب نشد؟”، ديديد جمهوري اسلامي سرنگون نشد؟ و بعد شروع به بافتن كرده است كه حزب كمونيست كارگري با بحثهاي منصور حكمت در كنگره حزب در سال ٩٩ “مفتون قدرت شد”. “كلا طبقه كارگر را از استراتژي خود كنار گذاشت”، و “ائتلاف با سلطنت طلبان را خط خود قرار داد”، و دچار بن بست و بحران شد. فاكت؟ احمدي نژاد! فاكت؟ تشكيل سه حزب كمونيست كارگري! فاكت نوشته كاظم نيكخواه عليه محافل كارگري و تحقير كارگران! فاكت؟ تظاهراتي در چند سال پيش در شهري در كانادا كه يك نفر از كميته مركزي حزب كمونيست كارگري كه الان مدتهاست با اين حزب نيست در صفي كه سلطنت طلبان هم بودند عليه رژيم سخنراني كرد!! و بعد.. در كنگره دو ما چيزي نگفتيم اما حرف زياد داشتيم! حسن وارش را بخاطر اينكه از حزب ديگري دفاع كرده بود و نوشته بود زنده باد يك حزب ديگر اخراج كردند! سايتي عليه ما راه انداختند كه خيلي بد بود! و سياه كردن صفحاتي متعدد بر اين روال كه خواننده كتابش اگر از آن تاريخ خبري نداشه باشد نميفهمد بحث بر سر چيست و او با چه زباني دارد حرف ميزند. حتي او چندين نوشته و نامه رد و بدل شده در سال ٩٩ و متن استعفانامه اش را در اين كتاب بطور كامل جهت رجوع خوانندگان منعكس كرده است!..واقعا بقول آن شاعر “من در كجاي زمان ايستاده ام؟!”
شخصا با خود زياد كلنجار رفتم كه آيا بايد جواب چنين نوشته اي و بحثها و جوسازيهايي كه هشت سال پيش جواب خودرا گرفته اند داد. آيا بايد جواب كسي كه هشت سال پيش گفته است حزب كارگران و طبقه كارگر را كنار گذاشته است، يك سال پيش گفته است “اين حزب يك جريان جدي در جنبش كارگري است ..” و چند ماه پيش براي اينكه بگويد چرا حزب كمونيست كارگري در جنبش كارگري فعال و دخيل است، تئوري بديع و “بسيار عميق” “سورچران جنبش ها” را ابداع كرده است، و بعد همه را فراموش كرده و ميگويد حزب طبقه كارگر را كنار گذاشت جواب داد؟ تمام كتاب رضا مقدم از همين دست است. و واقعا هنوز هم مطمئن نيستم پرداختن به آن كار مفيدي باشد. فقط خودم را راضي كردم كه بهررو به بهانه اين بحث ميشود گوشه اي از خط حزب را براي كساني كه علاقمندند روشن تر كرد.

بگذاريد يك نكته ساده را هم همينجا اشاره كنم. قاعدتا كسي كه انحرافات را به مقطع معيني در حيات يك حزب نسبت ميدهد اگر در حرف خود جدي باشد بايد مدافع و پيشبرنده سياستها و خط قبل از آن مقطع باشد. اين يك انتظار منطقي و بديهي است. اولين سوالي كه براي خواننده پيش مي ايد اينست كه آيا رضا مقدم كه خود عضو دفتر سياسي حزب در دوره قبل از كنگره دوم حزب بوده است و هنوز دوست دارد يادآوري كند كه او يكي از “بنيانگزاران حزب” بوده است و همه انحرافات را به مقطع بعد از كنگره دوم كه بحث “حزب و قدرت سياسي” توسط منصور حكمت مطرح شد ربط ميدهد، ايا مواضع و سياستهاي قبل از آنرا قبول دارد؟ آيا ايشان مدافع سياستها و استراتژي و قطعنامه ها و ادبيات قبل از كنگره دوم هست؟ در سال ٩٩ كه ايشان از حزب جدا شدند هشت سال از حيات اين حزب ميگذشت و بيش از بيست سال از شكل گيري جرياني بنام “ماركسيسم انقلابي” كه مقدمه تشكيل حزب كمونيست كارگري بود ميگذشت. صدها نوشته و قطعنامه و كتاب و انبوهي ادبيات اين دوره را نمايندگي و بيان ميكنند. رضا مقدم كدام بخش از دوره قبل و آن ادبيات و سياستها را براي يك روز هم شده دنبال كرده و مورد دفاع قرار داده است؟ چرا رضا مقدم خط قبل از كنگره دوم حزب را ادامه نداد؟ چرا ايشان برنامه “يك دنياي بهتر” را برنامه خود اعلام نكرده است؟ چرا بحثهايي نظير “اسطوره بورژوازي ملي و مترقي” يا “دموكراسي تعابير و واقعيات” يا “قطعنامه در مورد سنديكا و شورا” و صداها بحث و قطعنامه ديگر را يك جا هم مورد دفاع قرار نداده است؟ آيا يكي از اينها كه بهررو رسما جزو تاريخ زندگي سياسي خود ايشان هم هست حتي در آرشيوهاي علني ايشان موجود است؟

اينها و سوالاتي از اين قبيل زياد است. و پاسخ آنها هم روشن است. رضا مقدم از هيچ بخشي از كمونيسم كارگري چه دوره قبل و چه بعد از كنگره دوم حزب دفاع نكرده است و نميكند. او قبل از استعفايش حرفي نزده بود و چيزي را نقد نكرده بود. وقتي كه رفت حتي يك كلمه نقد و بحث و اعلام اختلاف با بحث و سياستي را كسي از او نشنيده بود. اما مشكل و معضل او با كل خط كمونيسم كارگري بود و نشان خواهم داد كه دقيقا با شروع دوم خرداد آغاز شد. بهررو براي نقد اين كتاب انسان براستي از فرط وفور در مضيقه مي افتد. من هم قصد نقد تمام ادعاها و تزهاي مشعشع آنرا ندارم. كافي است به همان مآخذي كه رجوع داده است خواننده رجوع كند تا بفهمد كه با پديده شناخته شده اي بنام “جوسازي” روبروست.همانگونه كه گفتم تلاش ميكنم چند محوراصلي اين كتاب را مختصرا زير ذره بين بگذارم. بگذاريد از همان تز پايه اي اين كتاب يعني جمهوري اسلامي سرنگون نشد شروع كنيم كه تمام شان نزول اين كتاب را توضيح ميدهد.

“جمهوري اسلامي سرنگون نشد”
شان نزول اين كتاب در واقع همين است كه جمهوري اسلامي سرنگون نشده است. بي دليل نيست كه حرفهاي ناگفته هشت سال پيش درست همزمان با شدت يافتن تعرض جمهوري اسلامي به كارگران و مردم منتشر ميشود. رضا مقدم نقطه قوت خويش را اين مي بينيد كه او گفته است جمهوري اسلامي ميماند و مانده است. حزب كمونيست كارگري گفته است جمهوري اسلامي سرنگون ميشود و نشده است! به همين سادگي! يك هفته اي قبل از بيرون آمدن اين كتاب ايرج آذرين هم در نشريه اش نوشته اي فراموش نشدني و “بسيار عميق و متين” با امضاي “سيامك كامران” را منتشر كرد كه اساسش همين بود. آنجا نويسنده از سرپاماندن جمهوري اسلامي و انشعاب در حزبي كه سرنگوني طلب است غش و ريسه ميرود و با زباني فوق العاده لمپني و توهين آميز كه تا كنون در مبتذل ترين نشريات اپوزيسيون هم نديده بوديم و نشاندهنده تحول حيرت انگيز فكري و اخلاقي ايشان است، تلاش ميكند سرپاماندن جمهوري اسلامي و “شكست سياست حزب كمونيست كارگري” را در فضايي از نفرت هيستريك از حزب و رهبرانش به ريشخند بگيرد.

اين هردو يك چيز را ميخواهند لاپوشاني كنند و آن اينكه ايشان فقط نگفتند جمهوري اسلامي سرنگون نميشود (كه تازه همين هم بهيچ وجه جاي افتخاري نيست و به اين ميپردازم كه جايگاه جرياني كه كارش اين باشد كه بقاي جمهوري اسلامي را تئوريزه و اثبات كند كجاست و چه گلي ميتوانست به سر چه كسي بزند) بلكه چيزهاي ديگري هم گفته بودند و ميگويند. اينها از اولين قربانيان دوم خرداد بودند. پيروزي دوم خرداد و بقول خودشان “جنبش اصلاحات” را بسيار محتمل و قطعي اعلام كردند. تبديل رژيم اسلامي به حكومت متعارف بورژوايي يا بقول آنها “دولت سرمايه داران” را قطعي اعلام كردند و گفتند جمهوري اسلامي خودرا مستحكم و تثبيت ميكند. در واقع استعفايشان از حزب كمونيست كارگري هم نتيجه روي كار آمدن دوم خرداد و همين ارزيابي ها بود. در درون حزب يك كلمه از اين تحليل ها را نگفتند چون ميدانستند كه اين خط و اين سياستها نميتوانست جايي در اين حزب باز كند. اما يك ماه بعد از استعفاي آوريل ٩٩ رضا مقدم در مصاحبه اي از جمله چنين ميگويد “..آنهايي كه چشم انداز اوضاع را به طرف انقلاب مي بينند به جود جنبش دوم خرداد و گسيختگي در بالا استناد ميكنند. همانطور كه قبلا هم گفتم پيشروي و موقعيت دوم خرداد پيروزي بورژوازي ايران است. اگر چه ظاهرا پيشروي و موفقيت اين جنبش گسيختگي و اختلاف حاد در رژيم اسلامي ايجاد ميكند اما اين گسيختگي ها بطرف انهدام و سرنگوني رژيم اسلامي حركت نميكند بلكه بطرف تطبيق رژيم اسلامي با يك رژيم متعارف بورژوايي و استحكام بيشتر حركت ميكند”
تمام كنه و جوهر اختلاف رضا مقدم با حزب كمونيست كارگري در همين بند مستتر است. رضا مقدم در همين يك بند كه خط و جهت گيري او از سال ٩٩ بود و ظاهرا هنوز هم هست دارد تاكيد ميكند كه اولا دوم خرداد پيشروي ميكند و پيروز ميشود ثانيا در نتيجه آن جمهوري اسلامي به يك رژيم متعارف بورژوايي تبديل ميشود و ثالثا اين رژيم به طرف استحكام بيشتر حركت ميكند. اين را ايرج آذرين در كتابي تحت عنوان چشم انداز ها و تكاليف كه آن هم داستان جالب خودرا دارد براي ايشان با تفصيل در يك لفافه تئوريك فرموله كرده بود. اين كتاب در واقع مانيفست رضا مقدم و ايرج آذرين براي دادن يك توجيه ظاهرا ماركسيستي براي راهي شدن بدنبال همان “جنبش اصلاحات” كذايي است. در آن كتاب ايرج آذرين از جمله چنين ميگويد “جوهر وضعيت حاضر (روي كار آمدن دوم خرداد) در ايران تلاشي است كه براي گذار جمهوري اسلامي از “دولت سرمايه” به “دولت سرمايه دارها” صورت ميگيرد. در تمام قرن بيستم هيچگاه اوضاع به اندازه امروز براي چنين تحولي آماده نبوده است. و هيچگاه چون امروز بخشي از حكومت نيز خود قصد چنين تحولي رانكرده است” و بعد در جاي ديگري ادامه ميدهد “يك پيش شرط حياتي براي “دولت سرمايه دارها” اينست كه بورژوازي هژموني سياسي خودرا بدوا بر اقشار و طبقات ديگر تامين كرده باشد…اعمال هژموني بر طبقه كارگر معضل محوري جنبش اصلاحات سياسي است و بسيج بخش موثري از طبقه كارگر پيش شرط حياتي شكل گيري “دولت سرمايه دارها” ست” (خط تاكيد ها از خود ايرج آذرين) و براي اينكه نشان دهد دوم خرداد موفق خواهد شد كارگران و مردم را به دنبال خود بكشاند اينطور ادامه ميدهد “..از نظر سياسي حذف خونين نيروهاي چپ و كمونيست از صحنه سياسي ايران و اختناق سياسي كه قريب به دو دهه در ايران حاكم است، تفكر سياسي چپ در جامعه را بشدت تضعيف كرده است. سركوب شوراهاي كارگري، محروم كردن طبقه كارگر از نسل با تجربه رهبرانش، در سالهاي انقلابي ٥٨-٦٠ و همچنين فقر وفلاكتي كه در ده سال اخير مستقيما به پسروي سياسي طبقه كارگر منجر شده همه و همه موقعيت بورژوازي ايران در مقابل طبقه كارگر را بشدت تقويت كرده است. بورژوازي ايران اكنون احساس تهديدي از جانب جنبش ضد كاپيتاليستي طبقه كارگر نميكند و لذا از نظر سياسي حكمت سياسي اي براي “دولت سرمايه” نمي بيند.” و باز ادامه ميدهد “…بورژوازي ايران از نظر ايدئولوژيك عروج كرده است. ليبراليسم در ايران هيچگاه چنين جامع و پردامنه طرح نشده بود و هيچگاه چنين سلطه مطلقي در فضاي روشنفكري ايران نداشت..هيچگاه بورژوازي ايران از نظر ايدئولوژيك از اين درجه خودآگاهي طبقاتي برخوردار نبوده است..” و باز در ادامه ميگويد “..تحليل پايه اي ما از رابطه دولت و اقتصاد در ايران نشان ميدهد كه جنبش اصلاحات سياسي يك جنبش اجتماعي ريشه دار است” (خط تاكيد از ايرج آذرين)

نيازي براي وارد شدن به تمام بحثهاي اين كتاب در اينجا نيست زيرا واقعيت تمام اين توجيهات را خيلي زود كنار زد. آنچه ميخواهم با اشاره به گوشه اي از حرفها و نوشته هاي اين دو نشان دهم اينست كه رضا مقدم و ايرج آذرين هردو از پيروزي و پيشروي جنبش اصلاح رژيم با قاطعيت سخن ميگويند. آنها پيروزي “جنبش اصلاحات” را امري ريشه دار و عيني و بسيار محتمل ميدانند. شرايط را براي پيشروي آن از تمام مقاطع در قرن بيستم مهياتر مي بينند. انها پيش شرط پيروزي “جنبش اصلاحات” را هژموني بورژوازي بر تمام اقشار و طبقات ميدانند و هژموني بورژوازي بر طبقه كارگر را حياتي ميخوانند و با وجود اين اعلام ميكنند كه پيروزي “جنبش اصلاحات” يا بقول ايرج آذرين روي كار آمدن “دولت سرمايه دارها” يك روند قدرتمند است. وقتي رضا مقدم ميگويد شرايط سياسي” بطرف تطبيق رژيم اسلامي با يك رژيم متعارف بورژوايي و استحكام بيشتر حركت ميكند” منظورش دقيقا همين است كه كل جامعه به دنبال حكومت اسلامي اصلاح شده به حركت در خواهد آمد.

فكر ميكنم براي نشان دادن خط فكري رضا مقدم در اين زمينه همين قدر نقل قول كافي باشد. اكنون اين سوال را از خود يا از رضا مقدم بپرسيد كه آيا حزب كمونيست كارگري طبقه كارگر را از استراتژي خود كنار گذاشت يا رضا مقدم و رهبر “تئوريكش” ايرج آذرين بودند كه نه فقط طبقه كارگر بلكه كل اقشار اجتماعي را يك جا تحويل دوم خرداد دادند؟
وقتي رضا مقدم ميگويد جمهوري اسلامي سرنگون نشد و از اين سر ميخواهد به چيزي بنام “بحران حزب كمونيست كارگري” برسد، همين واقعيت ساده را ميخواهد پرده پوشي كند. جمهوري اسلامي سرنگون نشد اما در سال ٩٩ يعني ٧٨ كه خاتمي سر كار كشيده شده بود و دوره به اصطلاح بروبروي دوم خرداد بود، كساني نه فقط دور انقلاب و سرنگوني جمهوري اسلامي، بلكه دور كل طبقه كارگر را خط كشيدند و به شكست طلباني در جنبش اعتراضي تبديل شدند كه در عقبه دوم خرداد تفسير و تحليل ميدادند. اگر چيزي شكست خورده باشد آشكارا دوم خرداد و “جنبش اصلاحات” كذايي است كه ايشان فرموله كنندگان و مناديان پيروزي آن بودند.
اما اشتباه نكنيد. دوم خرداد شكست خورد اما رضا مقدم و ايرج آذرين از “جنبش اصلاح رژيم” دست نشستند. شكست دوم خرداد را كسي نميتوانست انكار كند. اما رضا مقدم و ايرج آذرين پايبنديشان به جنبش اصلاح رژيم عميق تر از ان بود كه از آن دست بشويند. چند سال بعد وقتي كه ديگر شكست دوم خرداد قطعي شده بود در بيانيه اي با امضاي “اتحاد سوسياليستي كارگري” چنين ميگويند “پروسه اصلاحات با يا بدون دوم خرداد ادامه خواهد يافت. خاصيت دوم خرداد بعنوان ابزاري موقت در اين پروسه از بين ميرود و افراد ديگري تقويت و به مركز ثقل و رهبر جنبش اصلاحات تبديل ميشوند. هدف و نتايجي كه بخشهاي مختلف بورژوازي ايران در اين پروسه دنبال ميكنند اميدوار ساختن اقشار و طبقات مختلف مردم و خوشبين كردن آنها در تعقيب تغييرات مورد نظر و پيشبرد خواستهاي بورژوازي در چارچوب جمهوري اسلامي اصلاح شده است..”
يعني اين دوستان ما كاسه داغ تر از آش شده و منتظرند كه “جنبش اصلاحات” دوباره عروج كند، رهبران تازه اي را به وسط صحنه سياسي و روشنفكري ايران بفرستد و “تمام اقشار و طبقات” را به دنبال خود بكشاند!

از همين چند قطعه ميتوان فهميد كه رضا مقدم و ايرج آذرين مشكلشان با كل خط راديكال و انقلابي گري حزب كمونيست كارگري و كلا جريان كمونيسم كارگري بود و نه با يك كنگره يا يك بحث و سياست معين. واقعيت اينست كه هيچكس بيش از كوپل ايرج آذرين و رضا مقدم دوم خرداد را جدي نگرفت و هيچكس هم در چپ يا حتي در راست جامعه آنها را جدي نگرفت. و گرنه ميشد مدال اولين فرموله كنندگان پيروزي دوم خراد را به آنها داد.

اگر سخني از شكست و بن بست باشد دقيقا و به مفهوم دقيق كلمه اين خط است كه از همان ابتدا مهر شكست را آشكارا بر پيشاني خود داشت و اين را حتي دوروبري هاي اين دوستان هم متوجه شدند و راه خودرا كشيدند و رفتند. جالب اينست كه رضا مقدم هنوز در تلاش است كه همين خط تقديس و تعظيم در برابر دوم خراد و “جنبش اصلاحات” كذايي را خطي كارگري قلمداد كند و حزب كمونيست كارگري را جرياني كه گويا طبقه كارگر را از استراتژي خود كنار گذاشته است معرفي نمايد!
ادامه دارد…

منصور اسانلو كدام جنبش را نمايندگي ميكند؟
اولين مناديان جنبش اصلاحات

پاسخی بگذارید