اولين مناديان “جنبش اصلاحات”

در پاسخ به نوشته رضا مقدم بنام “دراين بن بست..”
بخش سوم

در نوشته رضا مقدم ماتريال براي نقد كردن و جواب دادن بسيار است. اما من فقط به دونكته ديگر اينجا ميپردازم كه جزء محورهاي هاي اصلي آنست كه صفحات زيادي به آن اختصاص داده شده است. يكي هوچي گري نازل بر سر تحقير كارگران و دست هاي پينه بسته است و ديگري مساله انشعاب است كه گويا يك فاكت اساسي است كه جشن و شادي ايشان و ساير مخالفين حزب مبني بر بن بست و بحران حزب را تاييد ميكند.

تا اينجا فكر ميكنم فاكتها بخوبي و روشني نشان داد كه ما داريم از جرياني عميقا رفرميست و ليبرال چپ و در عين حال حاشيه اي صحبت ميكنيم. جرياني كه ميخواهد بنام كارگر و ماركسيسم كارگران را از صحنه سياست و مبارزه و اعتراض راديكال بيرون بكشد و با سلام و صلوات به پيشواز دوم خرداد و “جنبش اصلاحات” و كارفرمايان كارگاههاي كوچك ببرد. از زبان طبقه حاكم ميگويند “بورژوازي جنبش ضد كاپيتاليستي كارگران را تهديدي براي خود نميبيند”. در حاليكه خود بورژوازي و دولتش اين را نميگويد و برعكس حكومت اسلاميشان دارد از بحران و طوفان در جامعه سخن ميگويد اما اين دوستان ، چون طرح و نقشه دارند كه مبارزات را از تهديد براي بورژوازي خارج كنند تا طبقه كارگر “وزن خودرا پشت سر بخشي از بورژوازي در برابر بخشهاي ديگر قرار دهد” (ايرج آذرين) از يك سو با حوصله براي كارگر و كمونيست اين جامعه “تكاليف” تعيين ميكنند و از سوي ديگر عليه حزب راديكال و كمونيستي كه ميخواهد جنبش اعتراضي را عميق تر و متحدتر كند، نقشه مند تر كند، و كارگران و مردم را براي تحولات آتي و انقلاب كردن و قدرت گرفتن آماده كند، اراجيف مييافند. فقط كسي كه خودرا به كوري زده باشد و به ته چاه سياست سقوط كرده باشد و يا در فضا معلق باشد و مطمئن باشد كه چشمش در چشم يك آدم جدي نمي افتد كه از ايشان سند و مدرك بخواهد، ميتواند غير مسئولانه بگويد “منصور حكمت استراتژي ماركسيستي و كارگري حزب را با استراتژي همراهي و همكاري با سلطنت طلبان در چارچوب سياست آمريكا عوض كرد” (رضا مقدم – خط تاكيد از من) هشت سال پيش اين را گفته بود. و امروز هم براي اثبات اين اراجيف بعنوان فاكت بر پافشاري حزب بر سرنگوني جمهوري اسلامي تاكيد ميكنند كه گويا توليد “رويافروشان لس آنجلسي” است. كسي كه ميخواهد كارگر را از انقلاب و سرنگوني حكومت اسلامي سرمايه داران دور كند، بايد هم سرنگوني طلبي را فقط كار مجاهد و سلطنت طلبها بنامد. اين كار از ما بهتراني نيست كه قرار است در يك پروسه تميز “ماركسيستي” كارگر را آرام آرام پشت سر جنبش اصلاحات بكشانند! فاكت عملي بعدي رضا مقدم حضور فعالين حزب در تظاهراتي عليه جمهوري اسلامي در سالروز ١٨ تير در چند سال پيش است كه سلطنت طلبان هم بوده اند. جالب آنست كه در همان نمونه مورد نظر رضا مقدم حزبي ها شعارشان سوسياليسم بوده است. پلاكاردهاي دفاع از مبارزات طبقه كارگر را بلند كرده اند. عليه ناسيوناليسم و براي سرنگوني جمهوري اسلامي شعار داده اند. تازه چه كسي به اندازه اين حزب و منصور حكمت عليه ناسيوناليسم و سياست آمريكا و سلطنت و مذهب حرف زده و تبليغ كرده است؟ اينها استراتژي نيست. كسي كه بخواهد ببافد ميبافد. بخش اعظم نوشته رضا مقدم از همين دست تبليغات است. كسي كه در نقد سياسي كم مي آورد ناچار است به هذيان گويي و دروغ پردازي بيفتد. در ادامه به بحث تحقير طبقه كارگر ميرسيم. اما آنچه روشن است اينست كه رضا مقدم و كوپلش ايرج آذرين فقط در تفكر سياسي نيست كه به جنبش اصلاح رژيم پيوستند بلكه در فرهنگ سياسي هم همزبان رئيس دانا و نوري زاده و امثال اينها شدند. چند سال پيش حتي اتهام و دروغ بزرگ “حزب از اسرائيل پول ميگيرد” را كه رئيس دانا و دوم خرداديهاي كنفرانس برلين گفته بودند و ميگفتند، سعي كردند تاييد و القا كنند. توليد تازه شان در اين زمينه نوشته اي تحت نام نويسنده ناشناسي بنام “سيامك كامران” در نشريه ايرج آذرين است كه براستي از نظر تعفن و لومپنيسم روي دست همه دوم خرداديها ميزند. نوشته “در اين بن بست..” نشان ميدهد كه رضا مقدم قصد ندارد از آن فرهنگ و ادبيات دو خردادي خودرا بيرون بكشد. بگذاريد اينجا اين را تاكيد كنم تا رضا مقدم خيالش راحت باشد. ما اعلام كرده ايم كه در خارج كشور در هر تظاهرات و تجمعي كه بخش قابل توجهي از مردم حضور داشته باشند با شعارها و پلاكاردهاي مستقل خويش شركت ميكنيم و تلاش ميكنيم مردم را به حمايت از مواضع خود در برابر جريانات بورژوايي قانع كنيم. رضا مقدم و همه مخالفين اين حزب ميدانند كه تا كنون اين حزب نه با سلطنت طلبان و نه با هيچ جريان و حزب سياسي ديگري يك تك آكسيون مشترك نگذاشته است. اما ما تلاشمان اينست كه صحنه را براي بورژوا ها خالي نگذاريم تا مردم را پشت سر خود بكشانند. در ايران هم چپ جامعه ميتوانست ١٨ تير و ١٦ آذرها را در دانشگاهها به دوم خرداديها بسپارد تا مهر همكاري با دفتر تحكيمي ها و دوم خرداديها را به او نزنند. كارگران ميتوانستند در تجمع اول مه چند سال پيش كه خانه كارگريهاي حكومت فراخوان داده بودند به همين دليل شركت نكنند اما شركت كردند و رفسنجاني را فراري دادند و شعار مرگ بر جمهوري اسلامي و زنده باد اول مه را سردادند. ده بار ديگر هم اين كار را كردند. منزه طلبي و “كارگر محوري” رضا مقدم روي ديگر همان استراتژي “كارگران بايد وزن خودرا پشت سر بخشي از بورژوازي بگذارند” است.

تحقير كارگران
رضا مقدم چندين صفحه از نوشته اش را به موضوع تحقير كارگران و طبقه كارگر در مقاله اي از من تحت عنوان “محفليسم در برابر تحزب طبقه كارگر” اختصاص داده است. او اينجا ديگر سنگ تمام گذاشته و براي من و حزب كمونيست كارگري كيفرخواست صادر كرده است و ميگويد ” روزي كه ليدر ها و فعالين حزب كمونيست كارگري پاسخگوي اين برخوردهاي خود با كارگران باشند خواهد رسيد” فقط خودرا نگه داشته و كلمه دادگاههاي كارگري را بكار نبرده است. آن مقاله را در اين شماره دوباره چاپ كرده ايم تا “فاكتهاي” ايشان براي خوانندگان و براي تكميل كيفرخواست ايشان براحتي قابل دسترس باشد. در بالا گفتم كه مخالفين حزب كمونيست كارگري بي دليل نيست كه به خود بحثها و مواضع ما نمي پردازند. دليلش اينست كه جوابي ندارند و كم مي آورند و ناچارند تحريف كنند و بر اساس تحريفات خود ببافند. من در آن مقاله “محفليسم” سترون و ضد كارگري را نفد كردم. بسيار روشن بود كه در مورد چه طيفي و چه محافلي دارم صحبت ميكنم. سياه روي سفيد از همان شروع مطلب نوشتم كه “در ميان اپوزيسيون ايراني دهها محفل “كارگري” وجود دارند. اينها البته هيچ ربطي با محافل كارگران در محيط كار كه در پروسه روابط طبيعي كارگران در محيط كار شكل ميگيرند، ندارند. اين ها محافلي از كساني هستند كه عمدتا ديگر در محيط كار و در ايران نيستند. زماني دور كارگر يا فعال كارگري يا رهبر بخشي از كارگران بوده اند. خيليهاشان اين هم نبوده اند. اكنون همگي يا عمدتا در خارج كشور بسر ميبرند. (در عين حال “خارج كشوري” در بحثهايشان يك فحش است!)” رضا مقدم همين توضيح را عامدانه خط ميزند تا بتواند هوچي گري كند. عكس مار بكشد. و بگويد اينها كارگران و حتي طبقه كارگر را تحقير ميكنند. بگذاريد نمونه اي از بروز خشم ايشان را بازگو كنيم. و بعد چند كلمه حرف حساب با ايشان بگوييم. در مورد محافلي كه مورد نقد من هستند او ميگويد “محافل كارگري اوليه ترين سلولهاي مبارزاتي كارگران ايران در غياب تشكلهاي توده اي كارگري است. (چه يادآوري بجايي! اين را ميشود بگوييد از كجا ياد گرفتيد؟) تاكنون هيچ درجه از اختناق و قدرت سركوبگري رژيمهاي حاكم بر ايران كه هرنوع تشكل كارگري را نابود كرده قادر نشده است از تجمع كارگران در محافل كارگري جلوگيري كند و مانع سوخت و ساز سياسي و مبارزاتي و آگاهگرانه در محافل كارگري شود. در دوران پرقدرت بودن كمونيسم كارگري حزب سياست سازماندهي خود در طبقه كارگر را برهمين داده عمومي يعني تشكل محفلي فعالين جنبش كارگري استوار ساخت. در آن زمان محافل كارگري و كارگراني كه به نوعي در محافل كارگري متشكل بودند نه تنها مغايرتي با حزبيت نداشتند بلكه يكي از دستاوردهاي مهم خط كمونيسم كارگري محسوب ميشد (اينجا ديگر از اسم منصور حكمت خبري نيست. شخصي بنام “خط كمونيسم كارگري” در مورد محافل كارگري حرف زده است!) كه محافل كارگري را علل تشكيل نوع كاركرد و نقش آنها را در جنبش كارگري در دوران اختناق و در غياب تشكلهاي توده اي كارگري مطرح كرد (همان “خط” اين كار را كرد!) و سياست سازماندهي حزب را بر آن بنا نهاد.” اشاره او تماما به بحث ارزشمند منصور حكمت در مورد “سياست سازماندهي ما در ميان كارگران” است اما اينجا به نفع نيست كه اسم منصور حكمت برده شود بلكه شخص بي نام و نشاني بنام “خط كمونيسم كارگري” اين ها را گفته است كه خود ايشان هم جزئي از آن بوده اند! بگذريم.
روشن است كه او عامدانه دارد خودرا به نفهميدن ميزند و بحث مرا كه آشكارا در مورد محفليسم و محافل “كارگري” با گيومه در خارج از ايران است كه ربطي ديگر به كارگران ندارند با محافل كارگران در محيط كار كه بوضوح و سياه روي سفيد گفته ام كه بحث من در مورد آنها نيست يكي ميكند تا بخيال خود بتواند عليه من و عليه حزب كيفر خواست صادر كند. بعدا به اين كيفرخواست هم ميرسيم.
ادامه دهيم. “كاظم نيكخواه همانطور كه از ليدرهاي عضو دفتر سياسي اين حزب انتظار ميرود چنان بي پروا فعالين جنبش كارگري را مسخره و تحقير ميكند و حتي پارا فراتر ميگذارد و كل طبقه كارگر را به استهزا ميگيرد (واقعا؟) كه تنها كافي است تا يك فعال جنبش كارگري ذره اي براي خود و طبقه اش فقط و فقط احترام قائل باشد تا از اين حزب دوري كند.”

اما زدن كاظم نيكخواه كافي نيست. ماليخولياي مسخره اينجا تكميل ميشود. براي اينكه اين “فعال جنبش كارگري” كه ايشان اشاره كردند كه بايد از حزب دوري كند، بطور قطع عليه اين حزب بسيج شود و در آن آينده اي كه وعده داده اند كه “حزب بايد پاسخگو باشد” بشود سند كامل ارائه داد قدري تخصص لازم است. اين متخصص بايد نشان دهد كه نوشته “محفليسم در برابر تحزب طبقه كارگر” از كاظم نيكخواه نيست بلكه او از روي دست منصور حكمت نوشته است! حتي قسمت اولش را از جايي يعني از آرشيو منصور حكمت اخذ كرده است. اگر منصور حكمت زنده بود بي ترديد ميگفت كه اين نوشته را تماما منصور حكمت نوشته است. اما در اين نوشته فاكتهايي آمده است كه مربوط به بعد از مرگ منصور حكمت است. پس كارآگاه ما بايد اين معماي پيچيده را با زيركي حل كند. دقت كنيد! “قسمت اول نوشته محفليسم در برابر تحزب طبقه كارگر” در مسخره كردن فعالين جنبش كارگري متعلق به فضاي همان دوران جداييهاي ١٩٩٩ است و گويا از جايي اخذ شده است! (كارآگاه كشف كرد! فقط قسمت اول مربوط به ٩٩ است!) هر شخص غير متخصصي (دقت كنيد! ايشان بعنوان متخصص حرف ميزنند!) هم ميتواند تشخيص دهد كه ساختمان نوشته، تركيب جملات كوتاه و بلند و ضرب آهنگ جملات و كل اين قسمت با دو بخش ديگر متفاوت است. با اين ادبيات كه مبتكر آن منصور حكمت بود كوشيدند تا فعالين جنبش كارگري كه حزب را ترك كردند را تحقير كنند.” (رضا مقدم در اين بن بست) بله متهم اصلي پيدا شد! منصور حكمت! معلوم شد كه رضا مقدم متخصص تجزيه تحليل نوشتجات و كارآگاه هم هست و در عين حال “هرشخص غير متخصصي” هم ميتواند تشخيص دهد كه حرف اين كارآگاه درست است! واقعا كه اين دوست ما دچار ماليخولياي عميقي شده است. اول من “يكي از ليدرها”ي حزب ميشوم تا حمله به من كل حزب را تضعيف كند و بعد من كسي ميشوم كه از آرشيو منصور حكمت چيزي را برداشته ام و تكميلش كرده ام! و بعد نتيجه ميگيرد كه ” تحقير و تمسخر فعالين جنبش كارگري توسط حزب كمونيست كارگري يكي از نتايج بحث منصور حكمت در باره “حزب و قدرت سياسي” در كنگره دوم حزب بود”. گيج سري و پرونده سازي و هوچيگري واقعا حد و حسابي ندارد!

نوشته ام با اين نقل قولها طولاني ميشود و گرنه بحث از اينها خيلي جالب تر است. حرف من با ايشان اينست كه دوست عزيز اولا شما نشان داده ايد كه خط و سياستتان به كارگران و طبقه كارگر ربطي ندارد و با اين دفاع ظاهرا پرحرارت از كارگران ميخواهيد همين را مخفي كنيد و من دقيقا همين را در اين نوشته و در آن نوشته نشان داده ام. من طبقه كارگر و محافل كارگري را تحقير نكردم. من خودم را كمتر از شما و هيچيك از اين “فعالين” مورد احترام شما جزئي از كارگران و طبقه كارگر نميدانم. من كساني را نقد كردم كه آنچنان مخالفت با حزب كمونيست كارگري كورشان كرده است كه دخالتگري موثر حزب كمونيست كارگري و حمايت از اين جنبش و راه نشان دادن به اين جنبش و سخن گوي اين جنبش بودن را ابلهانه “سورچراني جنبشها” مينامند. اين را برويد به كارگر شركت واحد و نساجي كردستان و نيشكر هفت تپه و پتروشيمي ها بگوييد ببينيد به شما چه جواب ميدهند. من كساني را نقد كردم كه يك ذره اگر دلسوزي براي طبقه كارگر برايشان مانده بود ميبايست كار اين حزب و هر جرياني كه جنبش كارگري را اينچنين فعالانه و بدون انكار تقويت ميكند را ارج ميگذاشتند. كساني مثل شما و شرقزدگي عقب مانده كساني را نقد كردم كه ٣٠ سال است دستشان به سياه و سفيد نخورده است اما بنام كارگر سابقه و شجره نامه بيرون ميكشند و ميخواهند من هم دستهاي پينه بسته ام را نشانشان دهم تا بگويند نه اين مربوط به ايران نيست. شما تحصيل كردگان طبقات ديگريد. من شما را كه ميخواستيد و تلاش كرديد بنام كارگر و بنام دستهاي پينه بسته، كارگران را قانع كنيد كه “وزن سياسي شان را پشت سر بخشي از بورژوازي در برابر بخشهاي ديگر بورژوازي بگذارند” افشا كردم. اين مواضع را هركس چه كارگر چه غير كارگر بگويد ضد كارگري است و تنها قابل تحقير است. من اين محفليسم ضد حزبيت، مغاير با مصالح طبقه كارگر و متضاد با تشكل و محافل كارگري در محيط زيست كارگران را نقد كردم. من كساني را در آن نوشته ام بقول شما “تحقير” و بقول خودم نقد و افشا كردم و شما با اين حرارت از آنها دفاع ميكنيد كه ميگويند «امروز در ايران اساساً بحث شورا براي کارگران خوشايند نيست. امروزه جمهوري اسلامي از پسِ شوراهاي اسلامي کار، و سرکوب و جنايتي‌که توسط اين شوراها انجام شد، مفهوم شورا ‌بارِ منفي پيدا کرده. تو با هرکارگري ‌که بخواهي صحبت کني، بگي که آقا بايد شورا درست کنيم، بايد ١٠٠ ساعت توضيح بدهي که آقا اين شورا يک شوراي ديگري است؛ ولي هرچقدر هم که توضيح بدهي اغلب کارگرها شورا را در اين چارچوبه و با کارکرد ضدکارگري ديده اند. حتي تاريخي هم که نگاه کنيم، مي‌بينيم که در يک بازي سرکوب‌گرانه‌ي اجتماعي، سياسي و اقتصادي شوراهاي خودروي کارگري به ‌اين شوراها تبديل شدند. اين سرکوب فقط نظامي نبود. اگر در يک دوره‌اي شوراهاي خودروي کارگري، به‌شوراهاي اسلامي تبديل شدند و گسترده شدند و از طرف طبقه‌کارگر پذيرفته هم شد، اين فقط با سرکوب نظامي و پليسي نبود؛ يعني کارگر را فقط با تفنگ وادار نکردن که اين را بپذير که شوراي اسلامي درسته. زمينه‌ اجتماعي اش هم بود.” (عباس فرد در گفتگو با بهمن شفيق و مرتضي افشاري)
من شما و اينها را كه بنام كارگر ميگويند شوراي كارگري براي كارگر خوش آيند نيست و تاريخ پر از سركوب و خوني را كه پشت سر اين ارگانهاي جاسوسي جمهوري اسلامي قرار دارد انكار ميكنند نقد كردم. حتي نقد هم نكردم از شما نقل قول آوردم. افشايتان كردم. نيازي به تحقير شما و اينها و بقيه امثال شما نيست. شكوه و جلالي نداريد كه كسي لازم باشد از شما بگيرد. وقتي رگ گردنتان بيرون ميزند ديگر زبانتان هم به زيان كارگر شباهتي ندارد بلكه زبان اشرافيت مضمحل شده قرن پيش است. ميگوييد “اين خشم يك آپاراتچي حزبي است”! “كاظم نيكخواه بدون حزب هيچ نيست. صفر است!” اگر قرار است ما در روزگاري در آينده بخاطر افشا و تحقير اين محفليسم عقب مانده ماليخوليايي شرق زده به كسي پاسخگو شويم، شما دوست عزيز همين الان جوابتان را از كارگران گرفته ايد. واقعا نگرفته ايد؟

انشعاب ها و “بن بست” كذايي

بگذاريد چند كلمه هم در مورد انشعاب بگويم و اين نوشته را تمام كنم. از همان عنوان كتاب رضا مقدم “بن بست سه حزب كمونيست كارگري” روشن است كه نويسنده اش قصد بحثي جدي ندارد. عدد سه بخودي خود قرار است ثابت كند كه اين حزب و خط منصور حكمت دچار بحران و بن بست است. همسايه بغل دستي ايشان ميتواند محفل رضا مقدم – آذرين را هم به آن اضافه كند و عدد را به چهار برساند و وضعيت اين محفل را به همه تعميم دهد و بحران و بن بستي عميق تر را بيرون بكشد. يك مخالف ديگر حزب كه سابقه و گذشته مشتركي با اين حزب ندارد ميتواند كومه له عليزاده و حتي عبدالله مهتدي را هم به اين عدد اضافه كند و عدد شش را بيرون بكشد و بحران را از اين هم عميق تر نشان دهد. يك آخوند ميتواند همه چپها و گروههاي مدعي ماركسيسم را كنار هم قرار دهد و عدد ١٠٠ را بيرون بكشد و همه كمونيستها را بحراني نشان دهد!!..اين فرض من در آوردي نيست. دارند در روز روشن اين كار را ميكنند. دقيقا بحث و استدلال رضا مقدم هم از اين دست است. قرار نيست سياست مورد بحث قرار گيرد. قرار نيست ايشان سرش را از پنجره بيرون كند و نقش و فعاليت و پيشروي هاي حزب را ببيند. تعداد انشعابها و عددهاي دويست و پنجاه و صد و پنجاه و چهل براي نشان دادن بحران حزب كمونيست كارگري كفايت ميكند! ما در مورد اين اعداد ادعايي و حد بزرگنمايي شدن آنها و چند و چون آن با هيچيك از رفتگان از اين حزب وارد بحث و جدل نشديم و نخواهيم شد. با رضا مقدم هم كه دوست دارد همين عددها را جلوي ما بگذارد بحثي در اين زمينه نداريم. واقعيات گويا تر از اينهاست. پراتيك سياسي علاوه بر همه چيز طول و عرض ها را هم دارد نشان ميدهد. از جمله طول عرض محفل رضا مقدم را.
رضا مقدم با كنار هم قرار دادن “سه حزب كمونيست كارگري” آشكارا ميخواهد خودرا به موضوعاتي كه در اين جدايي ها موضوع اختلاف و جدايي بودند نزند. گويا بحث بر سر يك جريان واحد سياسي است كه سه شقه شده است. نه جرياناتي كه بر سر موضوعات متعددي اختلاف سياسي داشته اند. حزب كمونيست كارگري همان حزبي است و همان خطي را دارد پراتيك ميكند و به پيش ميبرد كه در دوره منصور حكمت داشت. واقعيت اين حزب دارد نشان ميدهد كه اين حزب نه دچار بحران است و نه حتي وقفه اي در فعاليتهايش در اين اختلافات ايجاد شده است. اسناد متعدد منتشر شده دارد ميگويد كه اين حزب در دفاع از سوسياليسم، در دفاع از انقلاب، در دفاع از شوراها و راديكاليسم و اعتصاب و كارگر و حوزه و بسياري از جنبه هاي مختلف كمونيسم كارگري محكم ايستاد و از خط كمونيسم كارگري و منصور حكمت دفاع كرد. هركس كه واقعا طرفدار سوسياليسم كارگري باشد مي بيند و به شوق مي آيد كه اين حزب بر سر انقلاب كارگري و سوسياليسم فوري در برابر كساني كه ميخواستند حزب را همچون رضا مقدم به پيشواز دوم خرداد ببرند محكم ايستاد و بعد هم دارد سياست كارگري و راديكال را با سماجت و جديت و وسيع تبليغ ميكند و به پيش ميرود. كسي كه به اين سه جريان نگاه كند متوجه ميشود كه پراتيك و خط و سياست هاي متفاوتي و وضعيت تشكيلاتي كاملا متفاوتي بر هركدام از اين جريانات حاكم است و كنار هم قرار دادن و يك كاسه جلوه دادن آنها فقط كوته نگري و از سر خصومتي كور نسبت به اين حزب است. روشن است كه منصور حكمت اگر هم زنده بود نميتوانست سازمان و حزبي بسازد كه با ديوار چين از جامعه جدا باشد و تحت تاثير تحولات و رويدادها و جنبشهاي بيرون از خود قرار نگيرد و به اين دليل انشعاب و اختلافي در آن پيش نيايد. همانطور كه ماركس و لنين نيز نتوانستند و ادعايي هم در اين زمينه نداشتند. همانطور كه منصور حكمت نتوانست جلوي اين را كه رضا مقدم و آذرين به فرموله كنندگان “جنبش اصلاحات” و كشاندن كارگران پشت سر بورژوازي تبديل شوند بگيرد. اينها الفباي سياست است. كسي آمده است و ميخواهد در مورد انشعاب و اختلاف در حزب كمونيست كارگري سخن بگويد اما از همان اول اعلام ميكند كه وارد بحثهاي سياسي اي كه پيش آمده نميخواهد بشود! اعلام ميكند كه به موقعيت و پراتيك و سياستهاي حزب كمونيست كارگري بعد از اين جدايي ها هم كاري ندارد! همين كه جدايي اي پيش آمده خودش نشان دهنده بن بست و بحران است! ميتوان او را در دلخوشي و خود فريبيش تنها گذاشت. تا نبيند كه نه فقط در يك سال و دو سال گذشته حزب كمونيست كارگري در صحنه سياسي ايران و در پيشبرد جنبش كارگري و كمونيستي گامهاي بلندي به جلو برداشته است، بلكه حتي در وسط داغي اختلافات نيز يك لحظه از فعاليتهاي اجتماعيش دست نشسته است. زيرا ميدانسته است و ميداند دارد چه ميكند. زيرا خط روشني دارد. زيرا مشغله ها و بحران و بن بست و مشغله هاي رفتگان از جمله حال و روز محفل رضا مقدم هيچ ربطي به اين حزب ندارد. زيرا اين حزب با جامعه و با طبقه كارگر امروز بيش از هميشه پيوند دارد و از جنبش فعال اجتماعي و راديكال دارد نيرو ميگيرد و متقابلا به آن نيرو و شفافيت ميدهد.
اول بار در کارگر کمونیست شماره ٧٠ به تاریخ ٢٥ اکتبر ٢٠٠٧ منتشر شد
پايان

اولين مناديان جنبش اصلاحات
محفلیسم در برابر تحزب طبقه کارگر

پاسخی بگذارید