ادعا نامه چپ سنتي عليه منصور حکمت

بخش اول
نشريه جهان امروز شماره ۲۸۸ از حزب کمونيست ايران مقاله اي دارد به قلم محمد نبوي از رهبري اين حزب که به بهانه نقد پلاتفرم حکمتيستها نوشته شده است. اما در واقع تکرار مکررات و حرفها و نقدهاي کهنه عليه منصور حکمت و حزب کمونيست کارگري است. اين نوشته تحت عنوان “در برهمان پاشنه ميچرخد” حرف اصليش با حکمتيست ها که دچار بحران شده اند اينست که سياست کوروش مدرسي را نگه داريد و منصور حکمت را کنار بگذاريد. در کل اين نوشته يک کلمه در نقد سياستهاي راست کوروش مدرسي وجود ندارد٬ بلکه همه جا با تاييد ضمني ﺁنها ميخواهد نشان دهد که اين سياستها با سياست منصور حکمت در مورد حزب و جامعه و حزب و قدرت سياسي جور در نمي ﺁيد (که اين حقيقتي است) اما ميگويد براي رفع اين مشکل بايد منصور حکمت را کنار گذاشت و نه خط کوروش مدرسي را. اينکه نبوي حزب حکمتيست را به دلايلي قابل فهم احيانا بدون شخص کوروش مدرسي و محفلش ترجيح ميدهد٬ تغييري در هم سويي سياسي او با سياست مدرسي نميدهد.

بحران و بن بست حزب حکمتيست (که اتفاقا يک دليل مهم ﺁن پيشرويها و موفقيتهاي حزب کمونيست کارگري است که حکمتيستها هميشه با ﺁن شديدا خصومت ميورزيدند) به محمد نبوي فرصتي داده است تا همچون برخي جريانات ديگري امثال محفل رضا مقدم و ﺁذرين بعد از سالها مهر سکوت را بشکند و به نحوي دست به عقده گشايي عليه منصور حکمت و حزب کمونيست کارگري بزند. اين نوشته ادامه نوشته ديگري است که چند ماه پيش در همين نشريه ازجانب هلمت احمديان يکي ديگر از اعضاي رهبري کومه له نوشته شده بود و با همان زبان ناسيوناليسم عقب مانده کرد٬ کل دلايل جدايي سال ۱۹۹۱ از حزب کمونيست ايران را با سخت بودن شرايط ﺁن سالها در کردستان و ترک مبارزه در شرايط سخت ازجانب ما توضيح ميداد و پاسخ هاي متعدد و محکمي از جانب رفقاي ما گرفت. نوشته اخير محمد نبوي اما با کمي درس گرفتن از نوشته قبلي تلاش کرده است به اصطلاح واقع بين تر باشد و توضيحي مثلا سياسي در مورد جدايي ﺁن دوره بدهد. و به همين دليل منصور حکمت را به دو دوره قبل از انشعاب و بعد از انشعاب تقسيم کرده است اما نهايتا به همانجايي ختم ميشود که هلمت احمديان رسيده است. در مورد دوره اول اعتراف ميکند که منصور حکمت “خدمات شایانی به جنبش کمونیستی ایران، به کومه له و حزب کمونیست ایران و جنبش انقلابی مردم کردستان نمود” اما در مورد دوره دوم بعد از ادعاهاي پوچ و نازلي در مورد “بجاي عقب راندن اختناق جمهوري اسلامي٬ دامن زدن به “تصفيه حساب با رفيق بغل دستي” و “راه هزيمت را پيش رو گذاشتن” و ادعاهاي کودکانه و غير سياسي اي از اين قبيل٬ نتيجه ميگيرد که منصور حکمت ” با سازماندهی انشعاب در حزب کمونیست، کومه له را در مقابل جبهه نیروهای ناسیونالیست در کردستان تضعیف کرد”!

براستي نکات و ادعاهايي که نبوي در اين رابطه مطرح ميکند ﺁنچنان سطحي و نازل است که باور کردني نيست. اين نوع تبيين ها و امثال ﺁنچه هلمت احمديان گفته بود را از دره بگها و جلال طالباني ها و ناسيوناليستهاي دو ﺁتشه و عقب مانده کردستان شنيده بوديم اما از زبان رهبري کومه له ﺁنهم بيش از بيست سال که از اين جريان ميگذارد و اختلافات سياسي بروشني روز خود را نشان داده است٬ فقط جاي تاسف است. ﺁنچه نبوي اينجا “رفيق بغل دستي” ميخواند منظورش مهتدي و جريان راست و ناسيوناليست طرفدار عبدالله مهتدي و اتحاديه ميهني است که همان زمان هم به نازل ترين شيوه ها بجاي بحث سياسي استفاه ميکردند. و متاسفانه نبوي در همان چارچوب دارد بعد از بيست و چند سال حرف ميزند. و بويژه اين بسيار جالب توجه است که گفته ميشود منصور حکمت کومه له و حزب کمونيست ايران را در برابر ناسيوناليستها تضعيف کرده است! اين حکم نشان ميدهد که کل ادعاهاي نبوي تا چه حد بي محتوا و به دور از حقيقت و من در ﺁوردي است. کساني که خود در کنار عبدلله مهتدي قرار گرفتند و از خط ﺁشکارا ناسيوناليستي او در برابر کمونيسم پشتيباني کردند که همان زمان پرچم ناسيوناليسم کرد را بلند کرده بود و علنا و ﺁشکارا پلاتفرمي براي سازش و همراهي و اتحاد با طالباني و اتحاديه ميهني و جريانات ناسيوناليست کردستان عراق را ميخواست به سياست حزب تبديل کند٬ او را رهبر و دبير کل حزبشان کردند و نشريه يا در واقع فحشنامه ضد کمونيستي “افق سوسياليسم” را براي بد دهني با ما و تبليغات ﺁنچناني ناسيوناليستي عليه ما براه انداختند٬ با اين تحريف واقعيات که منصور حکمت کومه له را در برابر ناسيوناليستها تضعيف کرد٬ معلوم نيست به چه ميخواهند برسند.

واقعا ﺁيا قرار است اين نوع نوشته ها چيزي را روشن کند يا کسي را قانع کند يا قرار است حرفي باشد براي خالي نبودن عريضه بعد از بيست و چند سال؟ اين درست است که چندين سال از ﺁن تاريخ گذشته است اما اسناد ﺁن زمان و ﺁن اختلافات خوشبختانه مکتوب است و علنا منتشر شده و هرکس ميتواند برود و بخواند و بفهمد که درست جايي که بحث بر سر ناسيوناليسم است و درست جايي که منصور حکمت پرچم کمونيسم و طبقه کارگر را در مقابل ناسيوناليسم بلند کرده است٬ چگونه کساني که بيست سال سکوت کرده اند امروز دهانشان را باز ميکنند تا تنها جعل و تحريف را به مخاطبين خود ارائه دهند. بعلاوه محمد نبوي اگر تمام ﺁرشيو حزبش را طي دوره هاي بعد هم جستجو کند چهار صفحه نوشته در نقد ناسيوناليسم کرد پيدا نميکند و اين همان منصور حکمت و حزب کمونيست کارگري است که ناسيوناليسم درون صفوف کومه له را مورد تعرض قرار ميدهد و به منزوي شدن ﺁن کمک ميکند و ﺁنرا ناچار ميکند که تحت نام “کومه له زحمتکشان” صفوف اين جريان را ترک کند.

بازگشت به اين تاريخ بعد از اين همه سال براي رهبري حکا٬ جدا از تلاش براي تاثير گذاري بر صفوف حزب حکمتيست٬ درعين حال تلاشي براي جبران مافات است. تلاشي براي جبران بيست و چند سال پاسخ نداشتن در برابر بحثهاي سياسي ماست. روشن است که در سال ۱۹۹۰ و ۹۱ که بحثها بطور زنده جريان داشت نميشد اين نوع تبيينهاي ﺁبکي و عقب مانده را در توضيح جدايي ما به کسي تحويل داد. حداقل نميشد اينها را روي کاغذ ﺁورد. اما امروز گويا بحران محفل کوروش مدرسي و تناقضات ﺁن٬ و شايد از نظر اينها بي خبري نسلي که بعد تر پا به ميدان مبارزه گذاشته و از اين جريانات خبر ندارد٬ امکان ميدهد که به اين گرايشات و تفسير و توضيحات٬ رسميت داد. بهر حال بهر دليلي که اين رفقا به اين نوع بحثها و توضيحات روي ﺁورده باشند٬ بايد به ﺁنها گفت که اين يک اشتباه محاسبه بسيار زيان ﺁور است. زيرا هر وقت لازم شود انسان ميتواند کل بحثها و گيج زدنها و لکنتها و اظهارات ضد و نقيض مخالفين منصور حکمت در ﺁن زمان را سياه روي سفيد يک بار ديگر جلوي چشم همه بگذارد تا معلوم شود کل ادعاهاي کنوني محمد نبوي در مورد ﺁن تاريخ پوچ و کذب محض است و ساده ترين ﺁدم سياسي که از جريانات سياسي ذره اي شناخت داشته باشد٬ را قانع نميکند. محمد نبوي و هلمت احمديان متوجه نيستند که از سنگر بسيار انحرافي و در عين حال بسيار ضعيف و غير قابل دفاعي دارند دست به تعرض به منصور حکمت ميزنند.

منصور حکمت حق داشت

ما براي دفاع از سياستهاي منصور حکمت فقط اسناد ﺁن دوره را در اختيار نداريم. حقايق و رويدادهاي بعدي نيز همگي گوياي اينست که ما حق داشتيم و منصور حکمت حق داشت که پاي خود را از ﺁن حزب بيرون گذاشت. و گرنه ميبايست مدام با کساني مثل محمد نبوي که نه فقط از ناسيوناليستها دفاع ميکردند٬ بلکه بعد از اينهمه سال تازه کل فعاليتهاي بسيار شايان حزب کمونيست کارگري را “هياهو و جنجال” ميخوانند٬ براي هر حرکتي روزها و ساعتها به بحث و جدل بپردازد. تا نشان دهد که لازم است و ميشود از قربانيان سنگسار دفاع کرد و جمهوري اسلامي را به زانو در ﺁورد. ميشود و بايد دوم خرداديها را منزوي کرد و به شکست کشاند٬ ميشود از کارگر شرکت نفت و هفت تپه و شرکت واحد و غيره فعالانه دفاع کرد و کارگران جهان را به حمايت از ﺁنها کشاند. ميشود کنفرانس ﺁي ال او را به صحنه محاکمه جمهوري اسلامي تبديل کرد و ميشود در دفاع از پناهندگان کارهاي بزرگي کرد. و نه فقط ميشود در سطح جهان منشاء اثر بود٬ بلکه ميشود در وسط صحنه سياسي ايران و حتي در کارخانه هاي تهران و کردستان و شيراز و سنندج و سقز حضور فعال داشت. و هزاران ميشود ديگر که حتي امروز دشمنان حزب کمونيست کارگري هم به پيشرويهاي حزب در اين زمينه ها اذعان ميکنند. و کساني که ادعاي “کارگر کارگري” ميکردند و ميکنند ناچار ميشوند موجوديت قدرتمند حزب کمونيست کارگري در جنبش کارگري را به زبانهاي مختلف برسميت بشناسند. منصور حکمت ميدانست که علاوه بر امثال عبدالله مهتدي و ايلخاني زاده و غيره٬ کساني در رهبري حزب کمونيست ايران و کومه له هستند که اين نوع فعاليتهاي سياسي برايشان “هو و جنجال” است. و نشستن در پشت يک کوه در کردستان يا حتي خانه و اردوگاهي در يک شهر کردستان عراق٬ حتي اگر به قيمت سکوت در برابر سرکوب کارگران و تشکلهاي زنان و کشتار کمونيستها و سرکوب شوراهاي مردم جلوي چشمشان توسط دولت عراق يا ناسيوناليستهاي کرد هم تمام شود٬ ارزش و تقدس دارد. . واقعا ﺁيا محمد نبوي ميتواند براي مثال همين حرفها را در برابر جامعه بزند که مثلا کارزار جهاني دفاع ازکارگران شرکت نفت يا مهمتر از ﺁن کارزار دفاع از سکينه ﺁشتياني و عليه سنگسار را که جمهوري اسلامي را ناچار کرد در تلويزيون سراسريش چند بار نسبت به ﺁن عکس العمل نشان دهد و ميليونها نفر را عليه جمهوري اسلامي و حقوق انساني سکينه محمدي و همه مردم بسيج کرد٬ يک هو و جنجال بود؟ منصور حکمت ميدانست و گفت که حزب کمونيستي براي مبارزه در ميان کارگران و زنان کردستان نيازي به ﺁوانس دادن به بورژوازي حاکم عراق و ناسيوناليستهاي کرد و سکوت کردن در برابر ﺁنها ندارد. اما دوستان ما هنوز هم متوجه ﺁنچه اتفاق افتاد نيستند و يا وانمود ميکنند که نميدانند چه اتفاقاتي بعد از ﺁن افتاد که براي يک کمونيست قابل دفاع نيست.

اين دو نوشته اخير از رهبري کومه له و بويژه نکاتي که در مورد فضاي انقلابي جامعه و بحثهاي حزب و قدرت سياسي و حزب و جامعه طرح ميکنند در واقع کيفرخواست و ادعانامه چپ سنتي عليه منصور حکمت و حزب کمونيست کارگري است. شايد اين رفقا فکر کرده اند سازمانشان براي دست يافتن به ﺁنچه “قطب چپ” مينامد و قرار است با جرياناتي امثال راه کارگر و توفان و رنجبران و امثال اينها تشکيل دهد٬ به فاصله گذاري جدي تر با حزب کمونيست کارگري و کيفرخواست اينچيني عليه منصور حکمت نياز دارد. منصور حکمتي که خواب ﺁرام پوپوليستها و حاشيه نشينها و حاشيه ﺁرام گروه فشار ماندن و اپوزيسيون گرايي را مخدوش کرده است٬ ﺁنها را از لذت و احترام و خلسه کارگر کارگر کردن و از دخالت در سياست احتراز کردن محروم کرده است٬ به ميوه ممنوعه “قدرت سياسي” دست برده است٬ و مذهب توده ها و ناسيوناليسم و مقدسات ملي را به مصاف طلبيده است. منصور حکمتي که تابوي “صف مستقل کارگر” را که چپهاي حاشيه اي نشان دادند که حتي وسط خيزش ميليوني مردم هم ميشود از ﺁن براي کاري نکردن استفاده کرد٬ شکسته است. واقعا اين بسيار قابل توجه است که محمد نبوي در اين نوشته از حزب کمونيست کارگري به دليل انقلابي خواندن فضاي جامعه “بدون صف مستقل کارگري” انتقاد کرده است! يعني از نظر اينها حتي سخن از وجود فضاي انقلابي در جامعه هم بدون صف مستقل کارگران امکان پذير نيست! نميدانم چگونه اينها ميتوانند انقلاب مصرو تونس و ليبي و ديکر کشورهاي منطقه را انقلاب بخوانند. و ميشود بروشني ضديت اين موضع با مصالح کارگران و طبقه کارگر را نشان داد. ميشود بروشني همسويي وجهت گيري واحد سياسي اين بحث و اين موضع با مواضع و سياستهاي شکست طلبانه و راست کوروش مدرسي و دشمني ورزيدن صريح و علني او با خيزش ميليوني مردم را که براستي بي سابقه و باور نکردني است٬ بسادگي نشان داد. همين مواضع است که باعث گيج زدن اين دوستان در جريان خيزش ميليوني و انقلابي مردم در سال ۸۸ ميشود٬ بجاي دخالت کردن و به کارگران و مردم خط و جهت دادن و شعار و پلاتفرم و استراتژي داشتن٬ وسط التهاب عظيم اجتماعي مدتها ميمانند که اين جنبش عظيم را چه بنامند و چه خط و سياستي در پيش گيرند. تازه بعد از شش ماه بطور متناوب از کلمات “خيزش” و حرکت عظيم مردم و اينها حرف ميزنند. معلوم نيست چپي که بنا به تعريف رسالتش اين بوده است که انقلابي را رهبري کند٬ اما وقتي مردم به خيابان ميريزند نميداند به ﺁنها چه بگويد و چه سياستي در پيش بگيرد٬ به چه دردي ميخورد و چگونه ميخواهد بقول خودش “انقلاب کارگري” را رهبري کند و چه دليلي دارد که حتي اگر انقلابي کارگري به جريان بيفتد اين رسالت از جانب جامعه به او سپرده شود. بهررو اکنون عقب رانده شدن انقلاب سال ۸۸ است که دوباره به گرايش چپ سنتي و ناسيوناليست ميدان داده است که در درون کومه له و حزب کمونيست ايران سر بلند کند. ﺁري براستي اين چپ حق دارد از منصور حکمت اعلام برائت کند.

اما چند بار بايد تجربه کرد و ديد که متوسل شدن به پرچم هاي عقب مانده٬ کسي را بجاي مناسبي نميرساند؟ بويژه در شرايط متحول کنوني در ايران و جهان و به جريان افتادن جنبش هاي بسيار مدرن و پيشرو٬ اين حکم بيش از هميشه صادق است. اگر درسي ازبحران حزب حکمتيست و کوروش مدرسي ميشود گرفت همين است که توسل به تابوهاي چپ سنتي در شرايط کنوني جامعه ايران و با توجه به حضور فعال حزب کونيست کارگري در صحنه سياست٬ تنها عاقبت گريزناپذيرش عينا مثل حزب کوروش مدرسي از راست سر در ﺁوردن و مقابل مردم ايستادن و بن بست و شکست است. اميدوارم رفقا محمد نبوي و هلمت احمديان و بقيه اين دوستان نيز بطور جدي تري همين تجربه را واقع بينانه تر مرور و ارزيابي کنند تا مطمئن شوند که قطعا به همين نتيجه اي که ما گفته ايم و ميگوييم خواهند رسيد.

١٧ ﺁوريل ۲۰۱۲*

“وحشت ملي –اسلامي ها از “خيابان
کنفرانس راستها در واشنگتن٬ يک سرشکستگي ديگر

پاسخی بگذارید