ادعا نامه چپ سنتی علیه منصور حکمت

بخش دوم
**
چپ سنتی “جارگونها” یا کلمات کلیدی خود را دارد. این کلمات و عبارات و نه محتوا و مضمون آنهاست که مهم و تعیین کننده است. کارگر و سوسیالیسم و حزب و انقلاب کارگری و امثال اینها برای چپ سنتی پوشش و مجوزی است برای دست روی دست گذاشتن در شرایط حساس و در عین حال با افتخار سوت زدن و اعلام اینکه “هنوز شرایط آماده نیست. چون طبقه کارگر به میدان نیامده است”، “چون صف مستقل کارگران تشکیل نشده است”، و امثال اینها.

در خیزش میلیونی و انقلابی مردم در سال ۸۸ بوضوح رویکرد چپ سنتی را از جانب جریانات مختلف شاهد بودیم که اوج و شکل تکامل یافته آن مواضع کوروش مدرسی و کسانی مثل بهمن شفیق و عباس فرد بود که با همین بهانه که طبقه کارگر به میدان نیامده علیه مردم ایستادند و به وضوح به ارتجاع اسلامی خدمت کردند. یعنی تئوری دست روی دست گذاشتن، در شرایط حساس و متحول و انقلابی به جای دیگری منجر میشود. اگر کسی بخواهد بفهمد چپ سنتی به کجا ختم میشود باید سرنوشت این ها را نگاه کند و عبرت بگیرد. بهررو محمد نبوی با همین جارگونهای چپ سنتی است که به میدان آمده است و شروع کرده است عکس مار نشان دادن و پرچم جنگ چپ سنتی علیه منصور حکمت را بلند کرده است. او خود را در این جایگاه می بیند که به ما درس مارکسیسم بدهد که “سوسیالیزم یک شیوه از شیوەهای مناسبات تولیدی است . در این شیوه تولیدی اگر طبقه کارگر کنترل تولید و سیاست، جامعه را در دست داشتە باشد و تولید را براساس رفاه جامعه سازمان دهد، سوسیالیزم قابل تحقق است…”. خیلی ممنون از این درسهای عمیقتان! از نظر چپهای سنتی مساله خیلی ساده است: منصور حکمت از “حزب و قدرت سیاسی” سخن گفته است و همین یعنی کنار گذاشتن طبقه کارگر! منصور حکمت از حزب و جامعه سخن گفته است همین یعنی کنار گذاشتن طبقه کارگر! در نتیجه نبوی نتیجه میگیرد که “دوره ای که منصور حکمت از کارگری شدن حزب یک بنی اش مایوس شد و بجای خشت روی خشت گذاشتن و تلاش برای به میدان آوردن طبقه کارگر و سازمانیابی آن، طبقه کارگر را که محور هر استراتژی سوسیالیستی است، از استراتژی سیاسی حزبش حذف کرد. دوره ای که مبحث حزب و قدرت سیاسی نه نقطه شروع بلکه اوج تکامل آن بود. اینبار بجای وظیفه دشوار کارگری کردن حزب، حزب را به حزب شخصیت ها و حزب گروه فشار آکسیونیستی در خارج تبدیل کرد تا در روز موعود با جلب نظر ۵ در صد از جامعه به طرف تصرف قدرت سیاسی خیز بردارد”

در برابر این نوع استدلالات و جملات مشابه آن که در این نوشته بوفور یافت میشود تنها میتوان گفت دوست عزیز شما متاسفانه دارید فریبکاری میکنید شعور مخاطبین تان را خیلی دست کم گرفته اید. ده دوازده سال پیش شاید کسانی نظیر محفل آذرین – مقدم میتوانستند چنین ادعاهایی بکنند و چند صباحی چند نفر انگشت شمار را مشغول دارند. اما اینکه ۱۴ سال پس از طرح بحث “حزب و قدرت سیاسی” کسی بر میدارد و همان بحثهای کهنه را تکرار میکند دیگر دارد خودرا به متوجه نشدن میزند. آیا برای محمد نبوی یا دوستان دیگرش خیلی سخت است که بروند به مبارزات و تلاشها و فعالیتهای حزب کمونیست کارگری در این چهارده سال نگاه کنند تا متوجه شوند که این یک ادعای پوچ است که بحث حزب و قدرت سیاسی یعنی کنار گذاشتن طبقه کارگر؟ خواهش من از محمد نبوی اینست که لطفا بیایید نشان دهید که یک گروه یا جریان از میان همه آنها که شما قبولشان دارید از جمله حزب خودتان به اندازه یک دهم حزب کمونیست کارگری از کارگر و مبارزات کارگری طی این مدت دفاع کرده است، خواستها و مطالبات کارگران را نمایندگی کرده است، در میان کارگران در یک گوشه جهان بیش از حزب کمونیست کارگری نفوذ و محبوبیت دارد. اگر بتوانید این را نشان دهید خودش میتواند معیاری باشد. میدانید که نمیتوانید این را نشان دهید چون حزب کمونیست کارگری در بطن مبارزات کارگری در ده دوازده سال گذشته بیش از هر جریان چپ دیگری حضور داشته است و خواستها و مبارزات کارگران را بیش از همه این جریانات سنتی کارگر کارگری نمایندگی کرده است و به همین درجه هم نفوذ و حضورش در میان کارگران از همه این جریانات بیشتر است. این یک جواب “دودوتا چهارتا” و سر راست به تمام ادعاهای پوچ شما مبنی بر کنار گذاشتن طبقه کارگر از استراتژی کمونیسم کارگری است. چون نمیشود هم ما کارگر و طبقه کارگر را از استراتژی سیاسی مان کنار گذاشته باشیم و هم تمام هم و غممان پیشروی مبارزات کارگران شرکت واحد و نیشکر هفت تپه و پتروشیمی ها و نساجی کردستان و سنندج و کارگران شاهو و کيان تاير و بازنشستگان و صدها نمونه دیگر باشد. اینطور نیست؟ آیا خیلی مغز پیچیده ای میخواهد که این را متوجه شوید؟ بفرض هم ده سال پیش تحت تاثیر محفل کذایی آذرین – مقدم درکتان از بحث حزب وقدرت سیاسی همین درک تحریف شده ای بود که الان میگویید. آیا یک جریان جدی نباید بعد از ده سال کمی فکر کند و به این سوال ساده جوابی واقعی بدهد که اگر منصور حکمت طبقه کارگر را از استراتژی سیاسی اش کنار گذاشته و اگر حزب کمونیست کارگری بقول شما تماما بر همان خط منصور حکمت حرکت میکند، چرا محور فعالیتهای این حزب مبارزات کارگری است؟ چرا مدام مشغله اش جلو آمدن رهبران و صفوف کارگران است؟ چرا هیچ اعتصاب و مبارزه کارگری در این حزب از قلم نمی افتد؟ چرا این حزب از تمام محیط های کارگری بیش از همه جریانات چپ “کارگر کارگری” خبر دارد؟ چرا این حزب هر سال صدای کارگران ایران را در سطح جهان و در مجامع بین المللی منعکس میکند و برای آزادی کارگران زندانی تلاش میکند و هزاران چرای دیگر از این قبیل؟ محمد نبوی در این زمینه یک کلمه سخن نمیگوید و خودرا به کوچه علی چپ میزند. چون دستش کاملا خالی است.

اما خود بحث حزب و قدرت سیاسی چه میشود؟ آیا منصور حکمت نگفته است که حزب میتواند قدرت را بدون طبقه کارگر بگیرد؟

نخیر! نگفته است. بحث منصور حکمت در واقع نقد جریانات چپ حاشیه ای است. چپی که حتی آن مقاطعی هم که از نظر نفوذ اجتماعی هم حاشیه ای نبوده همیشه در حاشیه سیاست قرار دارد و نقشه ای هم برای پا بیرون گذاشتن از این حاشیه ندارد. چپی که همیشه اپوزیسیون است و میخواهد اپوزیسیون باشد. من این گرایش را “پوزیسیونیست” یا اپوزیسیون گرا مینامم. که قصد دست بردن به قدرت را هیچوقت ندارد. و درنتیجه یک تئوری من در آوردی و انحرفی را درست کرده است و تحت نام مارکسیسم بخورد هوادارنش میدهد که اول باید در میان کارگران اکثریت بشوی و بعد کارگران خودشان انقلاب میکنند و قدرت را میگیرند. و معلوم نیست که چگونه میخواهد در میان کارگران اکثریت بشود. میشود صد سال با این تئوری زندگی کرد. و صد تا شرایط انقلابی هم برود و بیاید و شما همیشه در حاشیه سیاست و در حاشیه جامعه با فرقه خودت سرگرم بحث باشی. تازه ای کاش به همین جا ختم میشد. این چپ عملا در مواقع تعیین کننده به زائده و سرویس دهنده راست تبدیل میشود. نمونه اش فدائی در سال ۵۷ است. نمونه اش کوروش مدرسی و بهمن شفیق و عباس فرد و محافل مشابه در سال ۸۸ است. و نمونه اش گیج زدن کل چپ سنتی در همین سال ۸۸ است. این تجربیات میبایست برای دوستان ما در حزب کمونیست ایران درس عبرتی میشد. بهرحال بگذارید عین گفته های منصور حکمت را در اینجا و در این مورد معین یعنی در مورد حزب وقدرت سیاسی که در کنگره دوم حزب کمونیست کارگری در سال ۹۸ یعنی ۱۴ سال پیش مطرح شد بیاوریم. او از جمله میگوید:

” يک حزب کارگرى با وجود اينکه در ميان کارگران در اقليت است، ميتواند در لحظات تاريخى تعيين کننده‌اى، حرکت اکثريت کارگران را شکل بدهد، قيام کند و قدرت را بگيرد و نگهدارد و اصلا از اين طريق ميشود تبديل به اکثريت شود. به نظر من اين کار را ميشود کرد. بايد اين طور باشد و گر نه هر کسى بيايد، هر استاد دانشگاهى که سوسياليسم را خوانده است و بگويد اين کار با چيزى که خوانده‌ام جور در نميآيد و يا هر چپى که ظاهرا از استالينيسم درس گرفته است به ما بگويد که شما در ميان طبقه کارگر يک اقليت ويژه‌اى هستيد و حق نداريد به قدرت دست ببريد، من جوابم به آنها اين است که تئورى ما از اول اينها نبوده است..” و باز در همین بحث میگوید: ” حزب کمونيست کارگرى ميتواند در صورتی که بخش مؤثرى از کارگران را داشته باشد، بخش اقليت ولى اقليتى مؤثر و بُرّائى از کارگران، اقليتِ با صدائى از کارگران در جامعه و اقليت فعالى از کارگران را داشته باشد، اگر حزب کمونيست کارگرى حزبى باشد که به اين معنى رابطه‌اش با طبقه کارگر محکم است، برنامه انقلابى دارد و نفوذش را در دوره‌هائى به حدى رسانده است که در سطح اجتماعى و در متن عالم سياست به صورت يکى از بازيگران اصلى صحنه سياست در آمده باشد و اگر اين حزب اين شمّ را داشته باشد که شرايطى را که بحث قدرت سياسى در جامعه باز شده است وبه موضوع جدال اجتماعى تبديل شده است، تشخيص بدهد، ميتواند قدرت سياسى را بگيرد.” و باز در ادامه همین بحث میگوید: ” نميتوان تنها به عنوان دوازده مرد خبيث و يا يک گروه خشن رفت و قدرت را گرفت. بايد سعى کنيد از طرف يک قشر اجتماعى و با کمک آن قدرت را بگيريد. اين طبقه براى ما طبقه کارگر است و اين قشر براى ما قشر سوسياليست و راديکال طبقه کارگر است که از مدتها پيش در مورد آن حرف زده‌ايم. ما بايد بخشى از اين قشر باشيم و واقعا با آن مرتبط باشيم”. (منصور حکمت – حزب و قدرت سیاسی سال ۹۸)

فکر میکنم هرکس که در این جملات و کل بحث دقیق شود و بخواهد متوجه مساله شود میفهمد که بحث نه بر سر کنار گذاشتن کارگران از قدرت است و نه انقلاب بدون کارگران بلکه درست برعکس است. بحث بر سر چگونگی به میدان آوردن کارگران و جلب اکثریت کارگران به حزب و به قدرت است. شاید دوست عزیز ما محمد نبوی بخود زحمت نداده است که برود اول بحث منصور حکمت را بخواند و بعد آنرا با فاکت نقد کند. من به ایشان و بهمه آنها که در این رابطه مساله دارند توصیه میکنم بروند به سایت منصور حکمت سر بزنند و این بحث و تزهای حزب و جامعه را بخوانند تا متوجه شوند که این همان منصور حکمتی است که هم در ده سال اول سعی کرد کمونیسم و مارکسیسم را از حشو و زوائد غیر کارگری و بورژوایی و خرده بورژوایی بزداید و هم در ده سال دوم هم با همان تعهد وسماجت و جدیت هم و غمش را این گذاشت که راه قدرت گیری طبقه کارگر و پایان دادن به حاکمیت سرمایه داران مفتخور را باز کند.و متاسفانه عمرش کوتاه تر از آن بود که این مسیر را تا به آخر دنبال کند.

روشن است که منصور حکمت خواب و تخیلات چپ های سنتی را با گفتن اینکه اگر ما بخش موثر و اقلیتی از کارگران را با خودمان داشته باشیم متیوانیم قدرت را بگیریم بهم زده است. همین اخیرا شنیدم که یکی از کادرهای حزب کمونیست ایران یعنی حزب متبوع رفیق محمد نبوی در جلسه ای در استکهلم گفته بود که “تا زمانی که طبقه کارگر به میدان نیامده است من دوست ندارم جمهوری اسلامی سرنگون شود” و بنظر من این هشدار دهنده است. این همان تزهای راست کوروش مدرسی است که دارد از زبان دوستان ما در حزب کمونیست ایران هم بیرون میزند. و این نوشته رفیق محمد نبوی هم اساسا در همین راستاست.

بهررو تا آنجا که بحث بر سر حزب و قدرت سیاسی است همین چند جمله بخوبی گویاست. اما کل بحث و نوشته هایی که در توضیح آن بعدا نوشته شد گویا تر است که طبعا جای بازگو کردن آنها اینجا نیست. یک تصور ساده و سطحی چپ سنتی از کل بحثهای مارکس در مورد طبقه کارگر اینست که اول باید بروی در میان کارگران اکثریت بشوی و بعد که اکثریت شدی حزب طبقه کارگر را تشکیل میدهی و بعد این حزب طبقه کارگر را آگاه و تشویق میکند که برود قدرت را بگیرد! این تلقیات ساده انگارانه و سطحی که به وفور در نوشته های این دوستان ما هم یافت میشود نه هیچ ربطی به مارکس دارد و نه به واقعیت. هیچ انقلابی اینگونه پیش نرفته است. هیچ حزبی این مسیر را طی نکرده است. مشکل این جریانات هم اساسا معرفتی نیست. بلکه همانگونه که اشاره کردم این پوششی برای جا خوش کردن در حاشیه سیاست است. این پوششی برای دست نبردن به قدرت است. چپ خرده بورژوایی در ادعاهایش برای به زیر کشیدن حاکمیت بورژوازی نه خودرا جدی میگیرد و نه جدی است. جرات این را ندارد که به کارهای عظیم دست بزند و برای آن تئوری میتراشد. همانگونه که اشاره کردم اگر کار فقط به پاسیفیسم سیاسی این جریانات ختم میشد مشکل چندانی نبود. تجربه نشان داده است که این خط و این گرایش اگر نقد نشود و کنار زده نشود، در مقاطع حساس و انقلابی عملا بر علیه طبقه کارگر و به نفع بورژوازی و حکومتهای ارتجاعی عمل میکند.

منصور حکمت همان موقع انتظار چنین بحثهایی از نوع محمد نبوی را داشت و به آنهم جواب داد. از جمله اینطور گفت: “اين “ممنوعيت” در رابطه با حزب و قدرت سياسى فقط در مورد ماست. فقط ما کمونيستها هستيم که وقتى از قدرت‌گيرى سياسى حرف ميزنيم، به ما هشدار ميدهند که سر جاى خود بنشينيد، شما مطابق تئورى خودتان قرار نيست به عنوان حزب به قدرت سياسى نزديک شويد، قرار است طبقه کارگر به قدرت سياسى نزديک شود.

چه در درون جنبش سوسياليستى و چه در بيرون از ما، با اين موضع مواجه ميشويم و به ما اين تذکر را ميدهند. اين جزء “ممنوعيت”‌هاى ما است. اگر پنج نفر ناسيوناليست جمع شوند و يک حزب جديد تشکيل بدهند، فورا از گرفتن قدرت سياسى حرف ميزنند و هيچ کس هم به آنها ايرادى نميگيرد، هيچکس! ميگويند حزب ناسيوناليست جديد ايران تأسيس شده و آقاى فلانى رئيس آن است و تصميم خود را براى گرفتن قدرت سياسى اعلام ميکند، رئيس جمهور و نخست وزير را هم معرفى ميکنند و در روزنامه‌ها و راديو تلويزيون در اين مورد هم مصاحبه ميکنند، ولى اگر ما بگوئيم که حزب کمونيست کارگرى ميخواهد به طرف قدرت سياسى گام بردارد، اولين کسى که يقه ما را ميگيرد يکى از همين چپهاى بغل دست ما از نوع وحدت کمونيستى است که ميگويد: آقا چه شد؟ اين طبقه است که قرار است قدرت را بگيرد، مگر پديده شوروى را نميبينيد؟

اين من را ياد آن گراچو مارکس کمدين مشهور آمريکائى مياندازد که ميگفت: من عضو باشگاهى که آدمى مثل من را به عضويت خود قبول کند، نميشوم! ديدگاه طرف مقابل ما هم شبيه اين است. ميگويد که من حاضرم در جامعه تحت حاکميت دولت بورژوا ليبرالى زندگى کنم، حاضرم تحت حکومت کنسرواتيوها زندگى کنم، حاضرم تحت حکومت ليبرالى زندگى کنم، ولى تحت حاکميت حکومتى که دولت آن از آدمى مثل من تشکيل ميشود، حاضر نيستم زندگى کنم!”

در نوشته طولانی رفیق محمد نبوی نکات و ادعاها بسیار زیاد است. و پرداختن به همه آنها نیز لزومی ندارد. همانگونه که اشاره کردم محمد نبوی از شیوه “عکس مار” در بحث سیاسی استفاده میکند. حتی بحران در حزب حکمتیست و انشعاب در این جریان نیز گویا به دلیل بن بست خط منصور حکمت است. این عینا استدلالی است که قبلا از امثال رضا مقدم شنیده بودیم. و جواب خود را گرفت. اینجا هم این دوست ما معلوم نیست چرا متوجه نیست که با همین استدلال میشود نشان داد که جدایی ها و انشعابات متعدد در کومه له زحمتکشان مهتدی و ایلخانی زاده و محافل متعددی که از حزب خود ایشان جدا شده اند، نشانه بن بست خط حاکم بر حزب کمونیست ایران است. آیا دقیق تر و درست تر این نیست که انسجام و پیشروی های هرروزه حزب کمونیست کارگری را که برای همه کس عیان است، دلیل حقانیت و درستی سیاستهای منصور حکمت بگیرید؟

میخواستم به نکته ای هم که محمد نبوی در مورد جامعه انسانی و حکومت انسانی پرانده بود بپردازم اما نوشته ام طولانی میشود. امیدوارم در فرصت دیگری به این بحث بپردازم.*

24 آوريل 2012

کنفرانس راستها در واشنگتن٬ يک سرشکستگي ديگر
يونان و بحران لاينحل سرمايه

پاسخی بگذارید